#دختر_بوکسور_پارت_255
آرتا
یه نگاهی به ساعت رو به روم انداختم 12 شب رو نشون میداد و منم نگران هی به این و اون زنگ میزدم تا سراغی از وانیا بگیرم ..ولی هر چی بیشتر تلاش میکردم کمتر به نتیجه میرسیدم ..
با اعصابی داغون آخرین شماره رو هم گرفتم
بوق ..بوق ..بوق ..اه بردار دیگه ..بوق ..بوق ..بوق
بلاخره با صدایی خواب الود گوشی رو جواب داد
_ بلــــــه ؟بفرمائید ؟
_ الو سینا ؟
سینا _ درد تو باز نصفه شبی زنگ زدی به من مزاحم خوابم شدی ؟
_ خفه شو سینا اعصاب ندارم ..نرگس پیشته ؟
سینا _ نرگس ؟؟ ها آره ..آره ..چیکار زنم داری تو هـــــا ؟؟
_ سینا گفتم ببند ..زود گوشی رو بده بهش سریع
صدای اونم نگران شد .
سینا _ اتفاقی افتاده داداش ؟ بگو شاید بتونم کمکت کنم ..
_ تو فقط گوشی رو بده به زنت خیلی کمک میکنی فقط سریع
romangram.com | @romangram_com