#دختر_بوکسور_پارت_247

.............

صبح با سر درد شدیدی از خواب بلند شدم .

********************************

صبح با سر درد شدیدی از خواب بیدار شدم ..

اولش همه چی واسم گنگ بود و هیچی حالیم نبود اومدم تکون بخورم که دیدیم نمیتونم .یهو ترس کل بدنمو گرفت ..یعنی چی شده ؟

چشام هنوز بسته بود .سعی کردم که دستامو تکون بدم ولی نشد ..قلبم ریخت ..ولی بازم از رو نرفتم و تلاش کردم که پامو تکون بدم ولی بازم نشد دیگه واقعا گریم گرفته بود ..

یعنی چی شده ؟ خدایا آخه من که کاری نکردم .یعنی کاری کردم ؟ چرا باید فلج بشم ؟؟ وای نه !!

دیگه داشتم نا امید میشدم سعی کردم چشام و باز کنم و چشام باز شد !! هم تعجب کرده بودم هم خوشحال بودم کمی دقت کردم دیدم که هیچ چیزی جز یه دیوار شکلاتی نمیتونم ببینم ..

صبر کن ببینم ..این بوی عطر که آشناس ! اِ اِ اِ این که آرتاس !!!...

اما من بغل این چیکار میکنم ؟؟سعی کردم دیشب و به یاد بیارم ..یه چیزای گنگی تو ذهنم بود ولی خب کاملا هم واضح نبودن . اونم به خاطر این بود که وقتی صبح ها من از خواب بلند میشم تا 15 مین بعدش منگ میزنم ولی بعدش درست میشه الانم که 10 مین گذشته پس هنوز باید 5 مین دیگه صبر کنم ..

ولی خودمونیما عجب جای گرم و نرمیه ..خیلی خوبه ..چشامو با لذت بسته بودم و داشتم به اتفاقای دیشب فکر میکردم که کم کم همه داشت یادم میومد ..

شروین ...اون دختره ..آرتا ...ر*ق*ص شون ...ر*ق*ص من و شروین ..آرتا ..حرفاش ..کاراش ..ب*و*سه ها ..و در آخر ...اعتراف مون ..یعنی اونم منو دوست داره ؟؟..یعنی اونم منو میخواد .؟؟

اونم اندازه ی من عاشقم هست ؟؟ اگه قبلا مطمئن نبودم که عاشقشم اگه حتی یه ذره هم تردید داشتم ..الان اصلا ندارم با کار دیشبش مردونگیشو بهم ثابت کرد .

هر دو تنها بودیم و هیچکسی هم خونه نبود ..منم م*س*ت بودم و چیزی رو درست نمیفهمیدم ..حتی خودمم میخواستم ولی با همه ی اینا اون فقط به ب*و*سه بسنده کرد و از حدش جلو تر نرفت ..


romangram.com | @romangram_com