#دختر_بوکسور_پارت_246

_ نه

آرتا _ دختره ی سرتق .نه اینطوری نمیشه

این حرفو زد و منو با یه حرکت از زمین بلند کرد و انداخت رو شونش .

با مشت افتادم به جون کمرش ..جونی واسه زدنش نداشتم ولی خب یه تقلایی میکردم .

آرتا _آروم بگیر دختر الان میرسیم

_ نـــــــه منــــــو بزار زمین

آرتا _ صبر کن

دیگه زیاد چیزی نقهمیدم زمانی به خودم اومدم که داشت منو میزاشت رو تخت فقط کفشامو در آورد و بعد پتو رو کشید روم خواست بلند شه که مچشو گرفتم

آرتا _ چیزی شده ؟

_ نـــــــرو

آرتا _ بخواب من نمیرم همین جام

_نــــــــــه دروغ مـــــــیگی

دستشو آزاد کرد و خم شد روم رو پیشونیم یه ب*و*سه زد ..

خواست بلند شه که دستامو انداختم دور گردنش ..و کشیدمش سمت خودم .


romangram.com | @romangram_com