#دختر_بوکسور_پارت_241

دیگه واقعا اعصابم و خورد کرده بود اگه وسط مهمونی نبودیم صد در صد دعوامون میشد .من نمیدونم این چرا اینقدر تو هر کاری دخالت میکنه ؟ درسته ازش کمک خواستم ولی نه اینکه دیگه پاشو از گلیمش درازتر کنه .

آرتا _ دلیل میخوای چونکـــ....

ادامه ی حرفشو نزد و صاف ایستاد دستشو عصبی کشید بین موهاش بعد دوباره بهم نگاه کرد .یه لبخند ملیح از سر پیروزی اومد رو لبام .

_ دیدی پس دلیلی واسه دخالت بیجا نمیبینم .

چیزی نگفت فقط راشو کشید و عصبی رفت سمت قسمتی که م*ش*ر*و*ب سرو میشد .تا موقعی که من داشتم نگاش میکردم 5 تا پیک و زد بالا ولی با دیدن یه دختر جِلف که داشت میرفت سمتش یهو قلبم ریخت .

دختره رفت سمتش و با اشوه شروع کرد به حرف زدن باهاش آرتا هم داشت به حرفاش گوش میداد و سرشو هی به نشونه ی موافقت تکون میداد گاهی مواقع هم لبخند میزد ..استرس بدجوری افتاده بود به جونم .یعنی میخواست حرس منو در بیاره ؟

با انداختن دست دختره دور گردن آرتا چشام تر شد .همون موقع حضور شروین رو کنار خودم حس کردم .تو همون زمان آرتا هم سرشو چرخوند سمت من و نگام کرد اولش به من یه پوزخند زد ولی با دیدن شروین کنارم اخماش رفت تو هم .

دختره سرشو برده بود زیر گوش آرتا و داشت چیزی بهش میگفت ..قلبم شکست ..اون چطور تونست یه همچین کاری رو با من بکنه .؟ درسته که به من ربطی نداره ولی حداقل میتونست یه امشبو که رعایت کنه .

یه قطره از چشمم چکید و رومو از اون سمت گرفتم که متوجه شدم شروین جلوم وایساده .سرمو بلند نکردم تا اشکمو نبینه .سریع با دستم رد اشکمو پاک کردم و بعد نگاش کردم

شروین _ این بود همون همسری که سنگشو به سینه میزدی ؟

خب چیزی نداشتم که بگم .چی میتونستم بگم ؟ طرفداریشو کنم ؟

سالن تاریک شد و واسه یه لحظه آهنگ قطع شد بعد صدای دی جِی بود که از اونایی که جفت بودن خواست تا بیان وسط واسه ر*ق*ص دو نفره ..

همه ریختن وسط دوباره و تقریبا تو حلق هم بودن چشم گردوندم دنبال آرتا که وسط با اون دختره دیدمش ..خیلی حرسم گرفته بود ..حسودیم شده بود و نمیتونستم اینو بروز بدم ..تشنمم بود واسه همین بدون اینکه ببینم تو لیوان روی میز چیه یه سره همرو سر کشیدم

یهو به سرفه افتادم .اه چه تلخ بود ؟؟ یه نگاهی به لیوان تو دستم انداختم نه خدا بدتر از این نمیشد ..واسه اینکه عصبی بودم ندیدم .تو لیوان م*ش*ر*و*ب بود اونم از نوع درصد بالاش ..منم که اصلا نمیخوردم از این چیزا ..ولی دیگه کار از کار گذشته بود و نمیشد کاریش کرد


romangram.com | @romangram_com