#دختر_بوکسور_پارت_242

تو فکر چه کنم چه کنم بودم که دست دراز شده ی شروین رو جلوم دیدم .

شروین _ خانم افتخار یه دور ر*ق*ص رو به من میدید

خم شده بود و ازم درخواست ر*ق*ص میکرد ..گیج بودم بدنمم کم کم داشت گرم میشد و کارام دست خودم نبود .درصد زیادی رو خورده بودم و این واسه منی که اصلا تا حالا لب نزدم خیلی بود .

خیلی زود روم تاثیر گذاشته بود دیگه داشتم قه قه میزدم با همون خنده جواب شروین رو دادم

_ چی میگی تو ؟ با تو بر*ق*صم نمیـــــــخوام .بــــــــــرو

شروین _ عزیزم بیا بریم وسط ببین همه دارن میر*ق*صن

یه نگاهی به وسط انداختم که دوباره چشمم خورد به آرتا و اون دختره .دختره کامل تو بغلش بود و داشت گردن آرتا رو میب*و*سید .

خیلی حرسم گرفته بود دیگه میخواستم بشینم زار بزنم ..

_ هه ایــــــنم که وسطه

شروین برگشت و مسیر نگامو گرفت بعد بدون اینکه چیزی بگه دستمو کشید و منو از جام بلند کرد ..بدنم کاملا شل شده بود و راه رفتن واسم سخت .اصلا نمیتونستم صاف راه برم و احساس تهوع هم داشتم ولی خیلی کم ..واسه اینکه هی به اینو اون نخورم شروین دستشو

اندخت دور کمرم و منو کشید سمت خودش ..با هم رفتیم وسط .حالا رو به روی شروین بودم .تو یه حرکت هر دوتا دستمو انداخت دور گردنش و دستای خودشو قفل کرد دور کمر من.دستام که قفل گردنش شد کت آرتا از دور شونه هام افتاد که شروین تو هوا گرفتش بعد پرتش کرد سمت یکی از صندلی ها و دوباره دستشو قفل کمرم کرد و منو چسپوند به خودش

کارام هیچکدوم دست خودم نبود ..خنده هام حرفام اصلا نمیفهمیدم چی دارم میگم .کل سالن داشت دور سرم میچرخید .

شروین _ عزیزم من هنوزم خیلی دوست دارم .از کاری که قبلا باهات کردم پشیمونم و اومدم تا جبران کنم ..من میدونم که با این پسره هیچ نسبتی نداری پس بیا تا دوباره با هم باشیم .قول میدم راضی نگهت دارم ..

بعد سرشو چسپون به گردنم .قلقلکم اومد واسه همین بلند خندیدم


romangram.com | @romangram_com