#دختر_بوکسور_پارت_240
شروین _ هه نه مبارک باشه
آرتا _ ممنون
بعد بدون اینکه اجازه ی حرف دیگه ای رو بده به سمت همون مبل رفت و منو پرت کرد روش ..وای خدا باز این قاطی کرد ؟ الان کل مهمونی رو از حلقم در میاره خب ..
آرتا _ این پسره کی بود ؟ با تو چیکار داشت ؟واسه چی اینقدر صمیمی باهات حرف میزد ؟
یه کمی صداشو برده بود بالا و منم میترسیدم که الان همه بفهمن و به کل آبروم بره ..
سریع یقشو گرفتم و کشیدم سمت خودم .البته اینکارو بیشتر به خاطر شروین کردم چون هنوز همونجا بود و با عصبانیت داشت ما رو نگاه میکرد .
_ تو رو خدا آروم باش ..گفتم بهت میگم
آرتا _ آخه چطوری آروم باشم ؟ هان ؟
_ نمیدونم چرا اینقدر جوش اوردی ولی خب چیزی نشده که ؟
آرتا با خشم در حالی که سعی میکرد صداشو پائین بیاره کنار گوشم حرف میزد منم همینطور
آرتا _ اونطوری که اون تو رو کشید تو بغش میخوای جوش نیارم ؟ مگه من بی غیرتم ؟
_درسته من که نگفتم بی غیرتی ولی به تو هم ربطی نداره
آرتا _ کی گفته ربطی نداره ؟
_ من میگم ..دلیلی داری ؟خب رو کن
romangram.com | @romangram_com