#دختر_بوکسور_پارت_238

کلافه راست ایستاد و دیگه ادامه نداد .منم سرمو پایین انداخته بودم .خب راستشو بخواین ها حرف با اونه درسته جَوِ این مهمونی اصلا بدرد من نمیخوره و نمیخورد .

من اصلا فکرشم نمیکردم که نرگس بخواد یه همچین مهمونی بگیره ..بابا اینجا که اِل اِی نیست اینا واسه من سالن مد زدن .لباس من با اینکه باز هست ولی بازم در برابر بقیه خیلی بهتره .یعنی میگم خیلی خیلی ها ..دیگه خودتون بدونید وضعیت چجوریه

آرتا _ الان که اومدی دیگه نمیشه کاریش کرد ولی بهتر اینه که یه مدت بمونیم بعد بریم تا به سینا و نرگس خانم هم بی احترامی نکرده باشیم

بعد کت سیاهشو در آورد و انداخت رو شونه هام .منم دهنم یه متر باز بود . این سینا و نگی رو از کجا میشناسه ؟؟

دوباره سرشو خم کرد و ادامه داد

آرتا _ خانم کوچولو بهتره با دستِتَم اون قسمت باز روی لباستو به هم نزدیک کنی .تو اون موقعیت درسته حرف با اون بود ولی رگ لجبازیم دوباره گل کرده بود و دست خودمم نبود .دوست داشتم غیرتی بشه

_ نمیخوام تنها لباس من که باز نیست اگه یه نگاهی به دور و ورت بندازی متوجه میشی

همچین نگام کرد که کلا به خنگ بودن خودم پِی بردم اساسی .

آرتا _ یعنی خودتو با اینا مقایسه میکنی ؟ تو میدونی اینا چجور دخترایی هست ؟ شبا کجان ؟ روزا کجان ؟آره ؟ یا باید واضح تر توضیح بدم

اِ وا خاک عالم تو سرت آرتا .! وای این راست میگه الان چیکار کنم چطور این سوتی گنده رو جمعش کنم ؟ ای خدا

_ ب .. باشه ..اِم میگم تو این نَگی رو از کجا میشناسی

تا اومد جواب بده و فضولیه ی من رفع بشه این صدای نکره ی شروین مزاحم خلوت عاشقونمون شد .اونم چه خلوتی !!!

شروین _ نمیدونستم هوای سالن اینقدر سرده که نتونستی تحمل کنی ..

هه نگاش کن فوضولی امونتو بریده داداش ؟ یعنی اینقدر به مخت فشار اومده بود که نتونستی طاقت بیاری ؟ آخِی دلم برات نسوخت .


romangram.com | @romangram_com