#دختر_بوکسور_پارت_236

این شروین رو زدم کنار ..

ای خدا خودت به دادم برس پا تند کردم و تند تند منم رفتم سمت آرتا دیگه داشم کم کم میدوئیدم ..تا بهش رسیدم خودمو پرت کردم تو

بغلش اونم چون از کار یه دفعه ایم شکه شده بود سیخ سر جاش وایساده بود ..

با استرس و ترس فراوان سرمو بلند کردم و زل زدم به چشاش هر چی خواهش تو وجودم بود و ریختم تو چشام و زل زدم بهش ..

_ آرتا تو رو خدا کمکم کن ..همین یه امشب رو باهام همراهی کن قول میدم جبران کنم

از شک در اومد و دوباره اخماش رفت توهم ..

_ تو رو خدا .

آرتا _ مگه من به تو نگفتم بمون با هم بریم ؟

_ اشتباه کردم الان کمکم کن باشه ؟

بعد سرمو کج کردم و زل زدم بهش اخماش از بین رفت و اونم زل زد به چشام نمیدونم از چشام چی خوند که سرشو تکون داد و

دستاشو حلقه کرد دورم

سرشو آورد نزدیک گوشمو و آروم شروع کرد به حرف زدن جوری بود که اگه بقیه میدیدن فکر میکردن که داره گردنمو میب*و*سه

آرتا _ باشه فینقیل خانم ولی یادت باشه که یه تنبیه و یه توضیح به من بدهکاری

خیلی خوشحال شدم ..با زوق یه کمی تو بغلش وول خوردم و یه چشمم غیظ گفتم


romangram.com | @romangram_com