#دختر_بوکسور_پارت_235
چیزی بهش گفت
اینا مگه همو میشناسن ..؟؟ نگی هم یه لبخند سینا کش زد و با چشاش دور تا دور سالن و دید زد ..یعنی دنبال کی میگرده ..؟
نکنه زن این هم اینجاست ..این که گفت من زن ندارم
از اینور این بوزینه هی داشت میرفت رو اعصابم .
شروین _ وانیا به من نگاه کن باید با هم حرف بزنیم
تو برو با ننت حرف بزن ..جوابشو ندادم ..نگی هم همینطور داشت دید میزد که رو من ثابت موند بعد با دستش منو به آرتا نشون داد ..سر
ارتا هم همراه دست این نگی چرخید سمت من و رو من ثابت موند
وای بدبخت شدم که این چرا رم کرد ..قشنگ اخماش رفت تو هم ..ای خدا من چرا این همه بدبختم ..
تو اون وضعیت این خر سیریش هم دستشو گزاشت رو بازوم و منو کشید سمت خودش ..وایییییییی نههههههه
با ترس سریع برگشتم و به آرتا نگاه کردم که دیگه فکر کنم قرمز رو هم رد کرده بود و داشت تند تند سمت ما میومد ..بین راه هم هر کی
میرفت سمتش یه تشری بهش میزد که طرف خودشو خیس میکرد
خیلی ترسیده بودم ..شروین که دید محلش نمیدم سرشو برگردوند و رد نگاهمو گرفت که رسید به آرتا
شروین _ این کیه ؟؟ وانیا با توام چرا رنگت پریده ..
خدایا خودمو به خودت سپردم اگه اینجا بشینم صد در صد هم آبروم میره و هم دعوا میشه بخاطر همین سریع از جام بلند شدم و دست
romangram.com | @romangram_com