#دختر_بوکسور_پارت_234

_ فکر نمیکنی داری از حدت میگزرونی

یه لبخند وانیا کش زد ولی کور خوندی دیگه این خنده ها رو من تاثیر نداره

شروین _ شدم دوم شخص خوبه ..

_ هههه

شروین _ وانیا عزیزم خیلی عوض شدی

برگشتم سمتش

_ انتظار داشتی همون دختر احمق چند سال پیش باشم ..

شروین _ چرا احمق عزیزم

_ بخاطر دوست داشتن یه آدم ه .....س باز

شروین _ ولی من هنوزم دوست دارم

دوباره پوزخند اومد رو لبم دیگه دیره خوبه خودشم قبول داره چی بود و هست ..مونده بودم چیکار کنم داشتم با چش دور و ورو نگاه میکردم تا نگی ( نرگس ) رو پیدا کنم و برم

پیشش ولی یهو چشم رو در بیرون ثابت موند ..نفسم گرفت خدای من ..بدبخت شدم .

شروین _ حواست کجاست عزیزم به چی داری نگاه میکنی

اه خفه شو یه دقیقه ..وای خدایا آرتا بود که تازه وارد شده بود و داشت با نرگس حرف میزد کادوئی که دستش بود و داد به نگی و یه


romangram.com | @romangram_com