#دختر_بوکسور_پارت_233

سمت مبلا ..

ولی فکرم درگیر شروین بود ..آخه چرا بعد این همه سال باز باید ببینمش ..با دیدنش مثل قبل قلبم نلرزید ولی هر چی هست یه حسای

کوچولویی هنوز بهش دارم ..

خیلی جا افتاده تر از قبل شده بود ..ولی خودمونیما همون زشت بیریختمون از این شروین خیلی سرتره ..خل شدما من چرا دارم این

دوتا رو با هم مقایسه میکنم ؟ والا خودمم نفهمیدم شما گرفتی به منم بگو ..

کاری نبود که انجام بدم ر*ق*صمم که نمیومد ..کسی هم نبود که باهاش حرف بزنم پس تنها کار دید زدن مردم بود ..

چشام در حال گردش بود .اوه اوه اونور که وضع خرابه .نگا نکنم بهتره ..زود رومو از اون پسر دختری که اونورتر نشسته بودن و دل و قلوه رد

و بدل میکردن و صحنه ی مثبت 18 درست میکردن گرفتم ..

به بقیه نگاه کردم اوه اوه نه همون بهتره که به اون وسطیا نگاه کنم ..دیگه مجبوری به اونایی که وسط تو هم میلولیدن نگاه کردم بازم

وضع اینا بهتر بود ..

همینطور داشتم بهشون نگاه میکردم که احساس کردم یه نفر کنارم نشست ..وا این کیه ..سرمو که چرخوندم با دیدن شروین اخمام

رفت تو هم ..

شروین _ اخم نکن دوست ندارم

چه پرو به من چه


romangram.com | @romangram_com