#دختر_بوکسور_پارت_232
به آخرین پله که رسیدم نرگس و دیدم که با نیش باز داره میاد سمتم منم نیشم باز شد ..این خل جان کجا بود تا حالا ؟؟
نرگس _ به به چه عجب خانم افتخار دادن
با دست یکی محکم زدم پس کلش
_ تو خجالت نمیکشی منو دعوت میکنی بعد خودت معلوم نیست کدوم گوری هستی
نرگس _ آخ بابا چرا میزنی ؟؟ ناسلامتی من میزبان هستما کار دارم نمیتونم که ولو باشم
_ خاک تو سرت مگه من گفتم پیشبانی ..
بعد صدامو نازک کردمو و اداشو در اوردم
_ من میزبانم ..خو میزبان خر لااقل میومدی دم در من بخت برگشترو تحویل میگرفتی
نرگس _ خو خوبه که خودتم میگیا بخت برگشته ای ترسیدم نزدیکت شم به منم سرایت کنه .
_ بیخود ..تو غلط میکنی بی شعور
نرگس _ باشه باشه حالا چرا رم میکنی بیا برو یه جا بتمرگ تا منم برم به مهمونا برسم زود میام پیشت ..
_ اوکِی گفتی زودا نبینم رفتی 4 ساعت دیگه اومدیا وگرنه من میدونم و تو ی خر
نرگس _ چقد تو بیتربیت شدی باشه بابا
بعد هم رفت ..منم با چشام یه دور دور تا دور سالن و دید زدم و یه مبل 3 نفره خالی رو پیدا کردم ..آخیش سریع پا تند کردم و رفتم
romangram.com | @romangram_com