#دختر_بوکسور_پارت_231

_ هه شما اصلا دوم شخص نبودید که بخواید سومش بشید

بعد هم با دستم هلش دادم عقب و از کنارش رد شدم ..هنوز دو قدم دورتر نشده بودم که مچ دستمو گرفت وایسادم ولی برنگشتم

..نزدیک پله ها بودیم از پائین هم دید داشت ..

شروین _ وانیا عزیزم وایسا میخوام باهات حرف بزنم ..

برگشتم سمتش

_ فکر میکنی حرفی هم مونده باشه

شروین _آره

_ من با شما حرفی ندارم

لبخند زد ..من نمیدونم این بشر چطوری این همه ریلکسه

شروین _ ولی من خیلی حرف دارم ..

یه پوزخند زدم این چی میگفت ..

_ بهتره دست از سر من وردارید من شوهر دارم ..

بعد هم سریع دستمو از دستش کشیدم بیرون و به سمت پائین حرکت کردم ..از پله ها که پائین میرفتم نگاه خیلی ها روم بود و این منو

یه زره معذب میکرد ولی به روی خودم نیاوردم و خیلی مغرور و ریلکس کل پله ها رو پائین رفتم ..


romangram.com | @romangram_com