#دختر_بوکسور_پارت_230
با سر ازش تشکر کردم و وارد اتاق شدم اونم یه ذره وایساد و بعد رفت ..وقتی رفت یه نفس راحت کشیدم اخیش ..این چه بد نگاه میکرد
اصلا از طرز نگاهش خوشم نیومد ..
یه نگاهی به دور و ور انداختم اتاق شیکی بود ولی بهش نمیخورد که اتاق مهمان باشه ..بیخیال شونه ای بالا انداختم خب به من چه
لابد اتاق خود نرگس هست دیگه ..ولی از یه طرفی هم استرس داشتم آخه من که کسیو اینجا نمیشناختم ..اوفف
شالمو از سرم در آوردم و انداختمش رو تخت بعد هم مانتومو در آوردم ..به سمت آینه رفتم و بعد از اینکه مطمئن شدم که همه چی
مرتبه کیف دستیمو برداشتم و به سمت در حرکت کردم ..همین که خواستم درو باز کنم یکی در اتاقو باز کرد و منم با دماغ رفتم تو دیوار
اوف خدا من نمیدونم مردم چه مشکلی با این دماغ من دارن آخه ؟؟ همونطور که دماغمو مالش میدادم سرمو بلند کردم که چند تا کلفت
بارش کنم ولی از چیزی که دیدم نفسم حبس شد ..نه
خدای من این ..این ..نمیتونه خودش باشه ..
شروین _ به سلام وانیا خانم .؟؟ چه عجب از این طرفا
چطور روش میشد که بعد از اون خ*ی*ا*ن*تی که بهم کرد الان این حرفو بزنه ..با این حرفش خونسردیه خودمو به دست آوردم و خیلی سرد
جوابشو دادم .به به ترشی نخورم منم یه پخی میشما ببین کی گفتم ..
_ برید کنار میخوام رد شم
شروین _برید ؟؟ از کی تا حالا سوم شخص شدم ..
romangram.com | @romangram_com