#دختر_بوکسور_پارت_228

بعد هم تق قطع کرد ..بیشعور حتی وای نستاد خدافظی کنم ..

تند تند از ویلا خارج شدم و رفتم سمت ویلای بغلی ..خب از فوضولی نمیرید فقط همینو میگم که ویلاش بزرگ و دوبلکسه ..دیگه وقت

ندارم که براتون توضیح بدم ..

به درشون که رسیدم با یه حرکت سریع درو باز کردم و رفتم داخل ..داخل که شدم وقتی درو بستم به در تکیه دادم و یه نفس عمیق

کشیدم .آخیش خوب شد با این بشر رو به رو نشدما ..

پوفف خرامان خرامان به سمت ویلا حرکت کردم ..هر چی نزدیک تر میشدم صداها بیشتر میشد ..

*************************************************

دم در ویلا که رسیدم یه نفس عمیق کشیدم ..من نمیدونم چرا اینقدر استرس دارم ؟؟

یه نفس عمیق دیگه هم کشیدم که یه کمی حالم بهتر شد به خودم که مسلط شدم در ویلا رو هل دادم و وارد شدم ..همین که وارد شدم حجم زیادی از صدای موزیک وارد این گوش مبارک شد که مجبور شدم چیشامو ببندم دادا ..

ای وا ددی نیستی ببینی که دختر خلت لات شد رفت ..هِی روزگار ..

اوپس چه خبره اینجا ..مهمونی خیلی قاطی پاتی بود ..همشون هم جوونا بودن ..نه تو رو خودا په پیر باشن حرفایی میزنیا ..

وضعیت مهمونی اصلا خوب نبود ..یعنی من به یه مهمونیه 50 نفره فوقش فکر کرده بودم ولی ولی اینا که از 100 .150 نفرم گزشته

اوفف حالا چیکار کنم من که هیچکیم اینجا نمیشناسم ..بیخیال فکرای چرت شدم ..حالا که تا اینجا اومدم پس میمونم ..خونه هم برم سگ در سگ این یارو پاچه میگیره احتمالا تا الان اومده باشه ..ولی آخرش من نفهمیدم این قضیه ی مهمونی رو از کجا فهمیده بود .

شونمو بالا انداختم و یه قدم رفتم جلوتر که یه پسری اومد جلوم ..


romangram.com | @romangram_com