#دختر_بوکسور_پارت_226

چی یادم میره ..والا اگه میدونستم که عاشق شدن اینطوریه عمرا اگه عاشق میشدم ..حالا انگار دست خودمه هه

از طرفی هم نمیتونم تو روش نگاه کنم ..چیه خب خجالت میکشم ..دیگه اینقدرام پرو نیستم که ..اوففف ولللش بهتره که یه لباس انتخاب

کنم ..

ولی خدایشش خوبه که لباس مجلسی آوردما ..خخخ انگار علم غیب داشتم ..چه کنیم دیگه

یه دستمو زدم به چونمو با دقت به لباسایی که رو تخت گزاشته بودم نگاه کردم ..حالا میگم لباسا فکر نکنید کلیه ها فقط 3 تا ..

خب خب خب کدومو بپوشم من ؟؟؟

هااا این خوبه ..با ذوق لباسو برداشتم و نگاش کردم ..

این لباسی بود که وندی خره برام از لندن آورده بود و تا حالا هم نپوشیده بودمش ..

لباس یه لباس دکلته ی طلایی بود که تا ب*ا*س*ن تنگ بود ولی از اون به بعد گشاد میشد و یه چاک تا سر رون پام داشت زیر سینشم یه

کمربند کرمی میخورد که طرح پروانه روش بود لباس خیلی خوب و خوشکلی بود و به پوست سفیدم میومد از اونورم هیکلمو کاملا نشون

میداد

با زوق لباسو جدا کردم سری رفتم که آرایش کنم ..البته من زیاد از آرایش خوشم نیماد ولی یه زره لازمه تا نگن این دختره دهاتیه ..( شرمنده دوستان قصد توهین به کسایی که آرایش نمیکنن و ندارم و نخواهم داشت اینجا هم فقط و فقط در قالب داستان گفته شده و بدون هیچ منظوری هست اونم بخاطر این گفتم که به جو اون مهمونیی که میره بخوره حالا تو پستای بعدی بهتر متوجه میشید ..بازم عذر خواهی میکنم از همه عزیزان )

اول از همه اتوی مو رو به برق زدم تا داغ بشه ..بعد رفتم سراغ پنکک یه کمی به صورتم زدم بعد اون رژ گونه ی طلایی رنگمو برداشتم و

یه کمی کشیدم خیلی کم یه خط چشم هم پشت چشام کشیدم و یه کمی هم ریمل زدم ..رژ هم به یه صورتیه ملایم بسنده کردم ..از


romangram.com | @romangram_com