#دختر_بوکسور_پارت_212

به فکرایی که تو سرم بود بیشتر از این اجازه ی پیشروی ندادم و ماشینو جایی که تو دیدش نباشه پارک کردم ..از ماشین پیاده شدم که سوز سرما باعث شد به خودم بلرزم ..

تازه متوجه شدم که به جز شلوار چیز دیگه ای تنم نیست ..نگاهی به دور و ور انداختم تا مطمئن شم که کسی این اطراف نیست

..وقتی از نبود کسی مطمئن شدم دستامو تو جیب شلوارم گزاشتم و با قدمای آروم رفتم سمتش ..

به ده قدمیش که رسیدم همونجا نشستم ..نمیدونم چرا ولی یه حسی وادارم میکرد که ازش فاصله بگیرم ..

همونجا نشستم و بهش زل زدم ..تو فکر بودم ..که با صدای گیتار و ترانه ای که میخوند از افکارم خارج شدم .صدای قشنگی داشت ..

نمیدونستم اینقدر قشنگ بلده بزنه و بخونه ..

از پشت با گیتار تو دستش و نگاهی که به آسمون انداخته بود واقعا صحنه ی زیبایی رو خلق کرده بود ..جوری که دلم تکون خورد دوست داشتم الان برم و پشتش بشینم و بکشمش تو اغوشم

ولی خیلی سریع این افکار رو زدم کنار ..نه اون هنوز بچس ..بهتر از من براش هست میتونه موقعیتای خیلی خوبی داشته باشه ..اون خوشکله جذابه ..با نمکه ..مطمئنا کیسای خیلی خوبی براش هست

خیلی سریع سرمو تکون دادم و اجازه ی بیشتر فکر کردن رو ندادم ..واقعا تو دو راهی گیر کرده بودم ..من دوسش داشتم و نمیتونستم

که به خودمم دروغ بگم ولی سن من و اون منو دچار تردید میکرد ..اون هنوز بچس و واسه این رابطه ها جوون ولی من ..

تو همین افکار بودم و داشتم فکر میکردم ..زمانی به خودم اومدم که از سرما بدنم داشت میلرزید یه نگاهی به ساعت توی دستم کردم

که ساعت 12 شب رو نشون میداد ..

تعجب کردم چقدر تو فکر بودم که نفهمیدم زمان چطور گزشت ..با یاد اوریه وانیا خیلی سریع از جام بلند شدم و به اطراف نگاه کردم

..خیلی نگرانش بودم یعنی کجاست ..


romangram.com | @romangram_com