#دختر_بوکسور_پارت_213

داشتم به اطراف نگاه میکردم که روی زمین پیداش کردم ..ترسیدم یعنی اتفاقی براش افتاده با تمام سرعتی که داشتم به سمتش

دوئیدم و کنارش رو زانو نشستم ..خیلی ترسیده بودم ..اینکه براش اتفاقی بیوفته ..

کنار ساحل رو شنا خوابش برده بود و آب دریا هم با هر موجش اطرافشو میگرفت ..نفسمو آزاد کردم از اینکه اتفاقی براش نیوفتاده بود

..خیلی خوشحال شدم ..نگاش کن بچس خیلی بچس ..آخه من چطور میتونم اینو تو زندون خودم اسیر کنم ..من اصلا از کجا بفهمم که

اونم به من علاقه داره ..

عصبی دستی به موهام کشیدم و نگامو دوختم بهش تو خواب خیلی معصوم تر میشد ..تو یه حرکت یکی از دستامو انداختم زیر پاش و

اون یکی رو هم حلقه کردم دور کمرش ..با یه حرکت بلندش کردم و به سمت ماشینم راه افتادم .

وسط راه با عکس العملی که نشون داد سر جام وایسادم ..کوچولوی ناز من دستاشو حلقه کرد دور گردنم با این کارش یه گرمای خاصی

به تمام وجودم سرازیر شد میل شدیدی به ب*و*سیدن این دختر بچه ی توی بغلم داشتم ولی با فکر اینکه اون نمیتونه سهم من باشه ..به

سختی خودمو کنترل کردم و به نزدیکتر کردنش به خودم و حس گرمای وجودش بسنده کردم ..

به ماشین که رسیدم در ماشین رو باز کردم و خابوندمش رو صندلی عقب بعد از ب*و*سیدن پیشونیش درو بستم و دوباره برگشتم سمت

ساحل گیتارو برداشتم و گزاشتم تو ماشین خودش دراشو قفل کردم و سوئیچ رو برداشتم ..بعد از اینکه سوار شدم به سمت ویلا راه

افتادم ..

**


romangram.com | @romangram_com