#دختر_بوکسور_پارت_211
آرتا
باورم نمیشه روش دست بلند کردم دستی که باهاش بهش سیلی زده بودم همونطور تو هوا مونده بود و چشامم داشت رو صورتش که الان پرخون بود میگشت اینقدر تو شک زدنش بودم که اصلا متوجه بلند شدنش و حرفایی که بارم کرد نشدم فقط وقتی به خودم اومدم که سیلیه دوم رو به صورتم زد و بعد خیلی سریع رفت .
سریع خودمو جمع کردم و به سمت در دوئیدم ولی قبل از اینکه درو باز کنم صدای حاجیه خانم باعث شد که توقف کنم ..
حاجیه خانم _ پسرم کارت اشتباه بود ..
برگشتم سمتش و کلافه دستی تو موهام کشیدم و بهش نگاه کردم ..چهره ی مهربونی داشت که خود به خود باعث میشد ادم آروم بشه ..
_ خودم میدونم لطفا شما دیگه به روم نیارید ..
حاجیه خانم _ پسرم با وضعیت بدی رفت بیرون برو دنبالش شاید اتفاقی براش بیوفته ..
بعد با حالت نگرانی زل زد به در پشت سرم ..یادم افتاد که باید برم دنبالش لعنت به من لعنت ...
سریع به خودم اومدم و دوئیدم دنبالش به صدای حاجیه خانم هم توجهی نکردم که میگفت یه چیزی تنت کن ..راستش کل حواسم پیش
وانیا بود و متوجه چیزی نبودم با سرعت میدوئیدم دنبالش و صداش میزدم بلکه وایسه ولی گوش نمیداد ..
سوار ماشین شد و به سرعت حرکت کرد مونده بودم چیکار کنم الان وقت استخاره نبود اگه بلایی سرش بیاد هیچوقت خودمو نمیبخشم هیچ وقت ..
سریع دست کردم تو جیبام و با کمال خوش شانسی متوجه سوئیچ ماشینم شدم سریع درش آوردم و رفتم سوار شدم با آخرین سرعتی که میتونستم رانندگی کنم راه افتادم و خوشبختانه بعد از 5 مین تونستم ماشینشو ببینم ..
وقتی که به فاصله ی نزدیکی بهش رسیدم سرعتمو کم کردم و دنبالش رفتم ..میخواستم ببینم کجا میره ..
بعد از کمی رانندگی با کمال تعجب دیدم که رفت کنار دریا ..ولی اگه میخواست بیاد لب دریا چرا تو همون ویلا نرفت .؟
romangram.com | @romangram_com