#دختر_بوکسور_پارت_197
خب مثل اینکه عملیات موفقیت آمیز بود .. داشتم به این فکر میکردم که بلاخره تونستم راضیش کنم که نره که یهو یه برق سه فاز از کل بدنم رد شد
آتیش گرفتم ....................
هیچ حرکتی نمیکردم ..درسته که خوشم اومده و خودمم میخوام ولی الان نمیتونستم همراهیش کنم ..راستش کارش یه دفعه ای بود و منم تو شک
.....................
.......... ترسیدم و یه هیی از دهنم در رفت ..
اونم خیلی آروم خندید
آرتا _ آروم باش دختر کاریت ندارم
........... ..
.............
به سمت تخت رفت و نشست ..........هیچ حرفی نمیزد فقط داشت به چشام نگاه میکرد و منم همینطور ..الان میتونستم اون حس تو چشاشو درک کنم ..
نگاه من هنوز هم به چشاش بود
دوست داشتم اعتراف کنه ولی اون هیچ حرفی نمیزد . انگار هر دو مون روضه سکوت گرفته بودیم ..
نزدیک و نزدیکتر شد و بلاخره فاصله رو برداشت ...........................
آره درسته آرتا مال منه ...من دوسش دارم ...................
romangram.com | @romangram_com