#دختر_بوکسور_پارت_196

حالا پشتش به من بود و داشت به کمد لباساش نگاه میکرد ..

..........................

یه نفس عمیق کشید و همونطور خشکش زده بود ..دلم نمیخواست غرورمو خرد کنم ولی خب یه ذره اشکالی نداشت تا اون اعتراف نکنه من اینکارو نمیکنم .

_ آرتا

آرتا _ بله

هه فکر کنم هنوز زود بود تا اون کلمه ی دلخواهمو ازش بشنوم ولی خب من فعلا به همینم قانعم

_ دوست دارم که از تو یاد بگیرم ..

دستاشو گذاشت رو دستامو از دور شونه هاش بازش کرد و بعد خودشو ازم جدا کرد و رو به روم وایساد

زل زدم تو چشاش ..من میخواستمش و این دروغ نبود .. به خودم که نمیتونستم دروغ بگم ..

...............................................

_ آرتا میخوام تو مربیه من باشی نه هیچ کس دیگه

دیگه اگه نمیفهمید کلا خر بود ..خیل ی واضح داشتم بهش میگفتم که ازت خوشم میاد ..ولی نه انگار بچم خر نیست

چون به محض گفتن این حرف یه لبخند محو اومد رو لباش ..چشاش داشت برق میزد.

........................


romangram.com | @romangram_com