#دختر_بوکسور_پارت_195

بعد هم لباسی که دستش بود رو پرت کرد تو چمدون ..فکر نکنم اینطوری راه بیاد ..بزار برات دارم آقا آرتا

........................

_ اامم ببین من دوست ندارم اون مربی بیاد ..

در حالی که یه ذره صداش میلرزید جوابمو داد

آرتا _ واسه چی ؟

خودمو بهش نزدیک تر کردم ..

_ خب من دوست دارم از اون کسی که خوشم میاد بهم درس بده

کمی اخماش تو هم رفت و منو به عقب حل داد ..بعد دوباره به سمت کمدش رفت و چند دست لباس برداشت

آرتا _ خب برو بگو بیاد ..چرا داری اینارو به من میگی

یکی از ابروهام پرید بالا ..

_ آخه گفتم بهت بگم تا زنگ بزنی به اون مربیه و بهش بگی که نیاد

با عصبانیت بهم نگاه کرد و یه پوف بلند کشید

آرتا _ باشه بهش میگم حالا برو ..

با دستش درو بهم نشون داد .. دلیل رفتارشو نمیفهمیدم ..یعنی داره حسودی میکنه .ای جانم ..یه لبخند نشست رو لبام . با همون لبخند رفتم سمتش


romangram.com | @romangram_com