#دختر_بوکسور_پارت_194

من که کاری نکردم ؟ یعنی چی شده ؟

من که چیزی بهش نگفتم ..خیلی کلافه بودم و از طرفی نمیدونستم باید چیکار کنم .اگه اگه بزاره بره ...نه نه من اینو نمیخوام ..من ..آره من دیوونه دوسش دارم نباید بزارم بره ..

با این فکر خیلی سریع از اتاقم زدم بیرون و به سمت اتاق آرتا رفتم بدون اینکه در بزنم سریع درو باز کردم ..وارد شدم و پشت سرم هم در و بستم ..

یه چمدون باز رو تختش بود و آرتا هم فقط شلوارش پاش بود بلیزشو در آورده بود و با بالا تنه ی ل.... خم شده رو چمدونش در حالی که داشت لباسی رو میزاشت داخلش خشکش زده بود ..

منم چشام فقل شده بود رو هیکل رو فرمش ..یه لحظه به خودم اومدم و دیدم که چشاش داره از سر تا پامو آنالیز میکنه ..

سرمو خم کردم که تازه متوجه شدم با چه وضعی پریدم تو اتاق ..شرم سر تا سر وجودمو گرفت اومدم فرار کنم که یادم اومد باید جلوشو بگیرم تا نره ..

سعی کردم خونسردیمو به دست بیارم بلاخره اون تو وضعیت بدتری هم منو دیده ..پس بیخیال شدم و قیافه ی خونسردی به خودم گرفتم ..

خیلی آروم و با ناز شروع کردم به راه رفتن ..یه زره استرس داشتم ولی خب تونستم بهش غلبه کنم ..

همین که بهش رسیدم اونم به خودش اومد و صاف ایستاد در حالی که داشت با چشاش منو میخورد .صداشو شنیدم

آرتا _ اینجا چیکار میکنی ؟ برو تو اتاقت

_ کارت دارم ..باید با هم حرف بزنیم

آرتا _ خب بگو میشنوم

_ ببین خب چطور بگم

آرتا _ خیلی راحت منتظرم


romangram.com | @romangram_com