#دختر_بوکسور_پارت_191
درینگ درینگ درینگ درینگ
صدای زنگ تلفن بهش اجازه نداد که ادامه ی حرفشو بزنه منم چون خسته بودم بی خیال شدم وبه سمت اتاقم رفتم ..نمیدونم چرا یه نوع دلشوره داشتم ..
جالبه از وارد شدن به اتاق خودمم استرس میگیرم ..سری از تاسف واسه خودم تکون دادم ..نگاه تو رو خدا این زشت بیریخت چه بلایی که سر من نیاورده .
آخی خیلی وقت بود اینطوری صداش نزده بودما .. ولی خودمونیم چه زود عاشقش شدم .. خخخخخخ به من چه اون زیادی جذابه ..
یه بار دیگه سری به نشونه ی تاسف واسه خود خولم تکون دادم که خود درگیری دارم بعد هم در اتاقو باز کردم و وارد شدم ..
تو این یه هفته همش اتاق آرتا میخوابیدم و فقط واسه دوش و لباس عوض کردن میومدم اینجا ..همین که وارد شدم عطر سرد و تلخ آرتا به مشامم رسید
وا خل شدم رفت .یه کمی مثل یه حیوون باوفا بو کشیدم دیدم نه انگار جدی جدی بوش میاد ولی هر چی چش چرخوندم نتونستم کسی رو ببینم ..
اتاقمم که تاریک بود ..چون از همون یه هفته قبل تا حالا حتی پرده هاشم نکشیده بودم تا یه نوری به اتاق برسه ..
این بوهم ..فکر کنم خیالاتی شدم ..آره اون که اینجا نیست ..شاید از بس دلم براش تنگیده اینطوری حس میکنم
زیر لب ور زدم
_ ولی ای کاش واقعی بود
بعد هم بیخیال به سمت حموم رفتم خلاصه بعد از اینکه یه دوش جانانه گرفتم چون اتاق تاریک بود و منم که تنبل کی میره لامپ روشن کنه درضمن منم که نمیمونم اینجا پس تو همون حموم موهامو شونه کشیدم و همونطور باز دورم ولش کردم
یه حوله ی کوتاه هم دورم بسته بودم که اگه نمیبستمش سنگین تر بود ..
......................................
romangram.com | @romangram_com