#دختر_بوکسور_پارت_190
اسمش نرگس غفاری هست .. دختر خوبیه و به دل میشینه البته یه دو سالی از من بزرگتره ولی خب ..نامزد داره و با نامزدش اومدن شمال نامزد بازی ..
نگاش کن تو رو خدا.. الان منم از ته دلم میخوام که کاش آرتا اینجا بود اونوقت از ته ته دلش در میووردم ..خب من عاشقشم .و به هیچ صورتی نمیخوام ازش بگزرم ..
توهمین فکرا بودم و داشتم تند تند رو دستگاه میدوئیدم ..خلاصه بعد از حدود یه ساعت تمرین و کشتی گرفتن با کیسه بکس .حسابی خودمو خسته کردم وتصمیم گرفتم که برم بالا
چراغارو خاموش کردم ورفتم بالا حاجیه خانم هم بالا بودش و داشت حال و گرد گیری میکرد تو این مدت حسابی با هم جور شده بودیم ..راستش زن مهربون و خوش برخوردیه
_ به به چطوری بلا
حاجیه _ ههیییییهه مادر تو آدم نمیشی
_ نه دیگه فرشته ها که ادم نمیشن
حاجیه جون _ از دست تو دختر ترسیدم ..کجا بودی دخترم ؟
با دست به لباسی که از عرق خیس شده بود و بهم چسپیده بود اشاره کردم
_ فکر کنم داشتم تمرین میکردم .
حاجیه جون _ خب برو دوش بگیر مادر بعد بیا تا یه لیوان شیر داغ بدم بخوری
سرمو به نشونه ی باشه تکون دادم و رفتم بالا از پله ها که میرفتم بالا دوباره حاجیه جون صدام زد
_ بله
حاجیه جون _ دخترم حواستـــ......
romangram.com | @romangram_com