#دختر_بوکسور_پارت_184

_ چی اما چه طوری ؟ من که به کسی نگفتم که بیاد اینجا

حاجیه جون _ نه آقای مجد با من تماس گرفت گفت که یه مدتی رو بیام اینجا .دیگه چیزی نمیدونم مادر

دیگه واقعا داشتم شاخ در میوردم ..دوباره سرم تیر کشید و یه کمی گیج رفت .که این باعث شد بشینم رو زمین .و با دستم محکم

سرمو فشار بدم

حاجیه جون _ وای چت شد مادر ؟ پاشو ببینم ..

بعد دوئید سمتم و از رو زمین بلندم کرد ..با کمکش رفتم و نشستم رو صندلیای آشپزخونه ...

حاجیه جون _ چی شده مادر ؟ بزار زنگ بزنم به دکتر تا بیاد

داشت میرفت که به زور نگهش داشتم ..بعد از اینکه کلی بهش اصرار کردم که چیزی نیست و فقط یه سر درده اونم قبول کرد ولی یه

جوشونده ی بدمزه رو به زور داد بهم تا بخورم و تا تهشم بالا سرم ایستاده بود ..

بعد از اینکه جوشونده رو خوردم بهش گفتم که مقابلم بشینه تا با هم حرف بزنیم ..اونم درخاستمو قبول کرد و نشست

_ راستش حاجیه خانم ..میتونم حاجیه جون صداتون کنم دیگه و راحت باهاتون حرف بزنم

یه لبخند آرامش بخش زد بهم

حاجیه جون _ آره عزیزم راحت باش

نفسمو آزاد کردم و ادامه دادم


romangram.com | @romangram_com