#دختر_بوکسور_پارت_185

_ راستش نمیدونید که خود آرتا کجاست؟

حاجیه جون _ چرا از من میپرسی مادر مگه بهت چیزی نگفته

هل کردم یعنی باید بهش میگفتم که پریدیم به هم و اونم قهر کرده و حتی یه خبر کوچولو هم ازش ندارم ...تازه دیده بودمش و به دلم

نشسته بود ولی این دلیل نمیشد که همه چی رو بهش بگم

بحث رو سریع پیچوندم

_ میتونید یکی از اتاقای پائین رو بردارید و وسایلتونو بزارید توش .

بعد با دستم به وسایلی که گوشه ی آشپزخونه گذاشته بود اشاره کردم ..

_ و اینکه حاجیه جون اینجا راحت باشید

حاجیه جون _ دستت درد نکنه دخترم

بعد هم بلند شد و وسایلشو برداشت تا بره تو یکی از اتاقا منم با فکری مشغول به سمت حال رفتم یعنی چی ؟ مگه این زشت بیریخت

نمیخواست بیاد ..ولی خدایی دیگه دلم نمیومد بهش بگم زشت بیریخت

با برداشتن یه قرص مسکن و یه لیوان آب پرتقال به سمت حال رفتم

رو مبلا نشستم و اول از همه قرص رو دادم بالا بعد یه نفس کل آب پرتغالو سر کشیدم ..

تلوزیون و روشن کردم و زدم پی ام سی ..از شانس خوبم داشت تتلو رو پخش میکرد آهنگ نگفته بودیو صداش و بلند کردم


romangram.com | @romangram_com