#دختر_بوکسور_پارت_180

رو تنها تاکید بیشتری کرد ..کم کم داشتم از حرفایی که بهش میزدم پشیمون میشدم ..

آرتا _وقتی میگم بچه ای قبول نداری ..باشه تو بزرگ خوبه ..خوبه ...از این به بعد نه من به تو کاری دارم و نه تو به من ..واسه اینکه راحت باشی من روزا میرم بیرون ..فقط شبا برمیگردم ..تا راحت تر باشی ..هر چی باشه من یه آدم پستی هستم که دوست نداری چشت بهش بیوفته ..

راست وایساد و برگشت سمت در ولی وسط راه ایستاد ..برنگشت ولی صداش بلند شد

آرتا _ درضمن اینو بدون که هیچ زنی تو زندگیه من نبوده و نیست ولی چرا تو این مدتی که ایران اومدم یه نفر بوده که اونم الان بهم ثابت شد تا عمر دارم دیگه سمت هیچ موجود مونثی نرم ..تا حالا فکر میکردم انتخابم واسه اولین بار درست بوده ولی انگار نه اشتباه میکردم ..من لیاقت ندارم خب برو پیش همونی که لیاقتتو داره

دوباره به سمت در حکت کرد .. ذهنم قفل بود ..دیگه ضرفیتم تکمیل شده بود .و نمیتونستم حرفاشو درست هضم کنم ..

تو فکر بودم که با صدای در به خودم اومدم .رفته بود ..چند لحظه بعد هم صدای روشن شدن ماشینش اومد و بعد از اون کل ویلا بود که تو سکوت فرو رفته بود

تا یه ساعت بعدش بیدار بودم و داشتم به رفتارام فکر میکردم .. هنوزم یه چیز مجهول تو ذهنم بود .ولی اجازه ی بیشتر پیشروی رو بهش ندادم ..

چون فکرم خیلی مشغول بود سرم درد گرفته بود و بخاطر همین سردرد نفهمیدم چی شد که به خواب رفتم ..

رادمان

بعد از گفتن حرفام به سمت در اتاقش رفتم و با عصبانیت کامل از اتاق خارج شدم ..خودم میدونستم که کار اشتباهی کردم درسته که

اون چیزی نمیدونه ولی حق این همه تحقیر رو هم نداشت ..اون چطور تونست اون حرفارو بهم بزنه

خیلی بهم برخورده بود ..به خودم به غرورم به شخصیتم به تربیت خانوادگیم به سطح تحصیلاتم به همه ی چیزایی که داشتم و از همه مهمتر به غرورم

غروری که تو این 31 سال زندگیم یه بار هم نریخته بود ..یه بار هم جلو کسی نشکسته بود ولی امشب ..نفسمو عصبی دادم بیرون

دیگه بیشتر از این تحقیر شدن جایز نبود .. بهتر بود که ما دوتا تو یه خونه نباشیم .. شاید واسه مدتی اگه برم ویلای خودم کمی آروم شم


romangram.com | @romangram_com