#دختر_بوکسور_پارت_168
_ باشه آروم باش اصلا با هم میریم بلند شو تا بریم
به سختی تونستم یه زره از ترسشو کم کنم ..بعد از اینکه فهمیدم برقم رفته به این نتیجه رسیدم که بخوابیم خیلی بهتره ..
اونو بردمش تو اتاقش و خودمم برگشتم سمت اتاقم ..تازه لباسامو عوض کرده بودم که دوباره صدای جیغش بلند شد
خیلی هول کردم ..از اینکه واسش اتفاقی افتاده باشه خیلی ترسیدم سریع به سمت در رفتم و بازش کردم ولی مثل اینکه خودش زودتر
اومده بود
باز دوباره تکرار ..الان یه یک ساعتی از اون موقع میگذره و وانیا هم خیلی آروم تو ب.... به خواب رفته ..
از اینکه تو ب..... یه احساس متفاوتی دارم .. تو ب..... کاملا جا شده ..
وقتی تو ب..... حس آرامش دارم .. حس بودن یه تکیه گاه .. اینکه میتونه بهم اطمینان کنه بهم انرژی میده .اینکه بهم اعتماد داشته که
الان اینجا تو اتاق من و تو آغوش من خوابیده بازم منو راضی میکنه
هر چی که هست اون نمیدونه که ما بهم محرمیم .. اون هیچ خبری از اتفاقاتی که افتاده نداره .. و این واسه من خوبه که تا قبل از اینکه
بخوام بهش بگم اول بتونم به طور کامل اعتمادشو جلب کنم ..
تا نزدیکای صبح نتونستم بخوابم ..ولی ساعتای 5 بود که دیگه چشام طاقت باز موندن و نداشتن و بلاخره رو هم افتادن ..
وانیا
روز 4
romangram.com | @romangram_com