#دختر_بوکسور_پارت_167

_ خب اینم از این کوچولو .. بلند شو تا برم لامپا رو هم روشن کنم

وانیا _ نه نه تو رو خدا نرو من میتسم

_ هیس چته ؟ چیزی نشده که ؟ ببین من اینجام و تا وقتی هم که من اینجا باشم هیچکی نمیتونه اذیتت کنه

خیلی سعی کردم آرومش کنم نمیدونم موفق بودم یا نه

وانیا _ نه نرو بمون

_ من که جایی نرفتم ..ولی نمیشه که همینطوری کل لامپا خاموش باشه بلاخره یه نفر باید اینارو روشن کنه یا نه ؟

وانیا _ آره خب ولی من میترسم

هر دو دستمو گذاشتم دو طرف صورتش .

_ گفتم که من اینجام از چی میترسی ؟ هان ؟ اون فقط یه فیلم بود واقعی نبود .. الان همه ی اون شخصیت ها دارن واسه خودشون

زندگی میکنن و خیلی هم خوبو سلامتن .. بشین اینجا تا برم اون لامپو روشن کنم بعد برو بخواب

وانیا _ نه نه .. اصلا چرا با هم نریم ..

با صدای یه گربه اونم جیغ کشید و دوباره خودشو پرت کرد تو آغوشم

_ هیس آروم آروم ..چیزی نیست یه گربه بود

وانیا _ آرتا توو رو خدا روش کن اون لامپا رو


romangram.com | @romangram_com