#دختر_بوکسور_پارت_169
صبح با سر و صدایی که از بیرون میومد چشمام و باز کردم .. یه کمی گیج میزدم و هنوز کامل نمیدونستم که کجام ..برگشتم تا ببینم چه خبره
ولی قبل از اون سر و صدای دوتا گربه ی شیطون که تو حیات داشتن با هم دعوا میکردن حواسمو پرت کرد .. با رخوت از رو تخت بلند شدم و به سمت پنجره رفتم همین که خواستم پرده رو کنار بزنم چشمم به رنگ پرده افتاد
مسلما این رنگ نمیتونست پرده ی اتاق من باشه پس یعنی ؟
با ترس برگشتم به عقب و با چشمم کل اتاق و کاوش کردم این اتاق اتاق آرتا بود . خیلی طول نکشید که هر دو چشمم روی بدن ب*ر*ه*ن*ه ی آرتا که روی تخت به شکم خواب بود ثابت موند ..
هجوم فکرای بد داشت اذیتم میکرد و یه دفعه ته دلم خالی شد یعنی دیشب چه اتفاقی افتاده .دست خودم نبود عصبی بودم و معمولا صبحا وقتی از خواب بلند میشم حدود ربع ساعتی حالات و رفتارام هیچکدوم دست خودم نیست
با اعصابی داغون و متشوش به سمت تخت رفتم و خم شدم رو صورت آرتا ..تمام عضلات فک و چونم آماده بودن تا با یه جیغ جانانه خواب رو به این موجودی که با خیال راحت رو تخت خوابیده حروم کنن
ولی ناخود اگاه چشام رو صورت تخسش که حالا عین یه پسر بچه ی 8 ساله میموند ثابت موند ..من حتی اگه میخواستمم نمیتونستم این بشر رو اینطوری اذیت کنم ..
هیچی دست خودم نبود . کاملا بی اختیار خیره بودم به صورت جذاب و مردونش ..روز به روز بیشتر جذبش میشدم و مثلما این برای من . یه دختر 18 ساله ای که الان تو اوج جونیه و کلی آرزو داره اصلا خوب نبود ..
به چشم میدیدم دوستام و که چه ضربه هایی از جنس مخالف میخوردن . روحی یا جسمی .. هم خودشون و هم خونوادهاشون و این برام یه زنگ خطر بود
مخصوصا که تجربه شو هم داشتم و هیچ دلم نمیخواست دوباره اون اتفاق واسم تکرار بشه ..تکون دادن سرم باعث شد که تره ای از موهام که رو شونه هام بود به حالت آبشار مانند بریزه رو صورت آرتا ..یه تکون خفیف خورد که باعث شد خود به خود کمی ازش فاصله بگیرم
ولی به محض اینکه فکر کردم اصلا چیزی احساس نکرده به حالت اول برگشتم با این تفاوت که ایندفعه موهامو جمع کردم تا مزاحم دید زدنم نباشن
چشام رو صورتش میگشت و افکارم پی اینکه این حسی که روز به روز داره بیشتر میشه آیا همون احساسه یا نه ؟
خسته از این همه کناکش فکری نفسمو آه مانند فوت کردم که چون فاصله ی صورتم با صورت آرتا زیاد نبود حس کردم کمی لرزید
با دقت بیشتری به صورتش خیره شدم ..نه به نظر میومد که خواب باشه ..گوشه ی لبم از رضایت کمی بالا رفت هیچ دوست نداشتم که
romangram.com | @romangram_com