#دختر_بوکسور_پارت_165

وانیا _ که چی ؟؟؟؟؟؟

_ هیچی بیخیال .. الان میام

آخ نزدیک بود این ونداد بدبخت رو لو بدم بخیر گذشت وگرنه این دختری رو که من شناختم مو به تنش نمیزاشت ..سریع به سمت سالن رفتم و همه ی لامپارو خاموش کردم دیدم نه اینطوری نمیشه آخه لامپای بیرون نور مینداخت تو سالن و این و دوست نداشتم واسه همین اونا رو هم خاموش کردم بعدم با خیال راحت به سمت مبلا رفتم و خودمو پرت کردم رو یکیش

وانیا _ هی چیکار میکنی برو اونطرف واسه چی اینجا نشستی

_ این قسمت دیدش بهتره .. اینقدر غر نزن بشین تا پلی کنم ..من اینورم تو اونور کاری باهات ندارم که

_ ایششش باشه

دست یه سینه نشست .دختره ی وحشی خیال کرده چیه که همچین رفتاری رو داره .. فکر کرده که چی من اصلا اینو آدم حساب

نمیکنم ..حیف که ...اهه بیخیال

همزمان با صدای تلوزیون صدای هیین وانیا هم بلند شد ..ههه بعد میگه نمیترسم ..

_ چی شد ؟ تو که گفتی نمیترسی .

وانیا _ من ..من نترسیدم فقط حواسم نبود ..

آرتا _ باشه ..

دیگه چیزی نگفتم کاملا پیدا بود که ترسیده ..بزار خودش بلاخره اعتراف میکنه .. خیلی ریلکس و بیخیال یه کاسه چیپس برداشتم و گذاشتمش رو پام و با خیال راحت شروع کردم به خوردن و دیدن ..فیلم جالبی بود و هیجان انگیز

وسطای فیلم بود که یهو همچین از ته هنجره جیغ کشید که فکر کنم گوشی دیگه برام باقی نموند ..نزدیک بود کر بشم با تعجب داشتم نگاش میکردم که یهو از سر جاش بلند شد و برگشت عقب ولی سر جاش خشک شد ..خندم گرفته بود ولی به زور قورتش دادم ..پیدا بود ترسیده ..


romangram.com | @romangram_com