#دختر_بوکسور_پارت_164

سرمو رو سینش فشار داد و آرو دم گوشم گفت

آرتا _ خب الان بخواب و دیگه به هیچی فکر نکن

راستش اگه میخواستمم نمیتونستم که فکرکنم .. اون شب یه خواب بینهایت آروم داشتم .. هیچ وقت تو کل زندگیم اینطوری با لذت نخوابیده بودم .. یه خواب آروم و دور از هر نوع استرسی .

********

آرتا

فیلم و که گذاشتم یهو به ذهنم رسید که بهتره لامپا رو هم خاموش کنم اینطوری لذت فیلم بیشتر میشد ..یه نگاه زیر چشمی به رو میز انداختم کلی چیز آورده بودم گذاشته بودم تا موقع فیلم دیدن خدایی نکرده یدفعه کم نیاد که دیگه نمیچسپه چیزی نگاه کنی ..

یه نگاهی بهش انداختم و دکمه ی استاپ فیلم رو زدم بعد هم سریع از جام بلند شدم . که صداش بلند شد

وانیا _ وا کجا ؟

_ چیه میترسی ؟

وانیا _ نه گفتم شاید نمیخوای فیلمو ببینی

_ در اون که میبینم شکی نیست ولی گفتم واسه بهتر شدن فضا اول لامپارو خاموش کنم ..نظر تو چیه ها ؟

بعد هم با یه چهره ی خبیس زل زد بهش انتظار داشتم که الان مخالفت کنه ولی اینکارو نکرد داشتم با تعجب نگاش میکردم البته از قیافم زیاد پیدا نبود که تعجب کردم ..تعجبمم واسه این بود که ونداد میگفت وانیلش یعنی همون وانیا اصلا از فیلم وحشتناک خوشش نمیاد داشتم به همینا فکر میکردم که صداش بلند شد

وانیا _ خب خاموش کن دیگه واسه چی داری منو نگاه میکنی ..نکنه من پریز برقم خبر نداشتم ..

_ نه نه باشه الان خاموش میکنم .فقط در عجبم که ...


romangram.com | @romangram_com