#دختر_بوکسور_پارت_162

آرتا _ خیلی خب باشه . بیا تا بریم بالا بخوابی

دستمو گزاشتم تو دستشو دو تایی راه افتادیم سمت طبقه ی بالا جلوی اتاقم که رسید شمعو داد دستم

آرتا _ بیا این پیش تو باشه . من میرم تو اتاقم تو هم برو بخواب .. شب بخیر

_ باشه . شب بخیر

اون رفت منم رفتم تو اتاقم اولش که وارد شدم احساس کردم یه چیزی از کنار کمد لباسام رفت اونور ولی وقتی با شمع اونطرفو نگاه کردم چیزی نبود .. شونمو بالا انداختم و شمع و گزاشتم رو میز کامپیوترم و رفتم سمت کمد لباسام

درشو باز کردمو یه لباس خواب آبی آسمونی برداشتم .. دوبنده بود و تا روی ب*ا*س*نم .. جنسشم ساتن بود خیلی دوسش داشتم ..

همین که در کمد و بستم شمع خاموش شد .. خیلی ترسیدم حتی نمیتونستم برگردم ببینم چی شده ..با احساس اینکه یکی از پشت میخواد منو بگیره سریع برگشتم به عقب و چسپیدم به در کمد . از ترس زیاد به نفس نفس افتاده بودم حالا بدیش اینجا بود که حتی نمیتونستم جیغ بزنم تا آرتا بیاد

چشمم افتاد تو آینه که چشتون روز بد نبینه همون جنه که تو فیلم بود از تو آینه داشت بهم لبخند ملیح میزد ..از ترس یه جیغ کشیدم و سریع از اتاق پریدم بیرون با تمام سرعتم دوئیدم سمت اتاق آرتا

همین که رسیدم پشت درش تا اومدم دستگیره رو بکشم در باز شد و آرتا با بالا تنه ی ل*خ*ت و یه شلوارک تو چارچوب در ظاهر شد ..

آرتا _ چیه چی شده ؟ چرا جیغ میکشی

_ آرتا ..اون اون . اونجا بود

دستمو گرفت و منو کشید تو اتاقش بعد درو بست . به سمت تخت رفت و نشست روش بعد هم منو گرفت تو بغلش

آرتا _ هیس آروم الان که اینجایی به من بگو کی اونجا بود

_ همون .. همون جنه میخواست منو هم بکشه


romangram.com | @romangram_com