#دختر_بوکسور_پارت_158

بعد هم یه بشقاب پر چیپس برداشت و گذاشت رو پاش ..خیلی ریلکس و بیخیال زل زد به تیوی ..منم ایندفعه حواسم و دادم به تی وی

تا ببینم که قضیه چیه ..که ای کاش نمیدادم ...

داستان در مورد یه گروه دختر و پسر جفت جفت بود که واسه تعطیلات میخواستن برن ویلای یکی از دوستاشون ولی تو راه ماشیناشون خراب میشه و اینام واسه اینکه یخ نزنن میرن تو جنگل تا دنبال یه جا واسه موندن بگردن .. بعد از مدتی وسطای جنگل میرسن به یه کلبه ی قدیمی و راضی و خوشحال میرن توش .. ولی خبر ندارن که اون کلبه جن داره .. خلاصه اینکه اون جنه سراغ هر کدومشون یکی یکی میره و اینام هر کار میکنن که از اون کلبه بیان بیرون نمیتونن .

هر دوتا دستم دو دهم بود و از ترس داشتم ناخونامو میجویدم یه صحنش بود که یکی از پسرا یه تبر بر میداره و میره تو خونه .. یه قسمت از خونه رو دیواراشو خراب میکنه که میبینه اصلا دیوارای خونه از خاک و سیمان و .. نیست بلکه همش از چوب و بین چوب هم جسد مرده ها .. همینطور داره یکی یکی جسدا رو نگاه میکنه که یهو جن میاد سراغش و بله دیگه

همچین از ته هنجره جیغ زدم که نزدیک بود کل تارهای صوتیم پاره بشه و بد بخت بشم...

از ترس زیاد اصلا به فکر هیچی نبودم خیلی سریع از جام بلند شدم تا برم سمت اتاقم ولی ای داد بیداد ..همه ی لامپا خاموش بودن و منم بدجور ترسیده بودم

_ خودت بقیشو ببین ..من میرم بخوابم

آرتا _ ترسیدی ؟

_ نه پس نترسیدم خب معلومه دیگه این چه فیلم کوفتی هست که گذاشتی

آرتا _ این فیلم که خیلی خوبه ..

_ پس خودت نگاش کن

با هزار زحمت و ترس و لرز به سمت پله ها رفتم هنوز به پله ها نرسیده بودم که صدای جیغ یکی از اون زنای تو فیلم بلند شد .. یعنی اگه بگم قلبم اومد تو دهنم دروغ نگفتم .. همچین دوئیدم سمت مبلا و خودمو پرت کردم تو بغل آرتا که فکر کنم بد بخت پرس شد رفت ..

هنوز یه قدم مونده به مبل پریدم رو پاهاش و هر دو تا دستمو حلقه کردم دور گردنش خودمو چسپوندم بهش و سرمو فرو کردم تو گردنش ..

اولش تو شک بود ولی بعد یه نفس عمیق کشید و هر دو تا دستشو محکم حلقه کرد دور بدنم .. واسم مهم نبود که نامحرمه و ..خیلی چیزای دیگه ..مهم الان این بود که من در حد مرگ ترسیده بودمو الان این آغوش گرم داشت بهم آرامش تزریق میکرد ..


romangram.com | @romangram_com