#دختر_بوکسور_پارت_157
آرتا _ هیچی بیخیال .. الان میام
بعد دکمه ی استاپ رو زد منم دست به سینه منتظر این جناب شدم تا تشریف فرما بشن .. حدود 5 مین بعد آقا راضی شدن دست از خاموش کردن بردارن و بیان ..بله ..
یه نگاهی به پشت سرم انداختم که دیدم اوخخخخ .. این که همه ی لامپا رو خاموش کرده حتی لامپای بیرونیه ساختمونو .. این دیگه
چه وضعیه واسه چی همچین میکنه ؟ مشکل داره آیا ؟؟؟؟
داشتم با چشای ریز شده نگاش میکردم که اومد نشست رو مبلی که من بودم
_ هی چیکار میکنی برو اونطرف واسه چی اینجا نشستی
آرتا _ این قسمت دیدش بهتره .. اینقدر غر نزن بشین تا پلی کنم ..من اینورم تو اونور کاری باهات ندارم که
_ ایششش باشه
دست به سینه آروم نشستم تا ببینم این چه فیلمیه که این اینقدر دوست داره ببینه امیدوارم واقعا ترسناک باشه وگرنه قول نمیدم بزارم زنده بمونه
تو همین فکرا بودم که با صدای وحشتناکی که از تلوزیون بلند شد یه هین خفه گفتم و دستمو گذاشتم رو قلبم ..
_ ههییییی
آرتا _ چی شد ؟ تو که گفتی نمیترسی .
_ من ..من نترسیدم فقط حواسم نبود ..
آرتا _ باشه ..
romangram.com | @romangram_com