#دختر_بوکسور_پارت_140
امروز دیگه خودم با صدای زنگ گوشی بیدار شدم ..نمیخواستم دوباره سوتی های دیروزم تکرار بشه ..با اولین الارمی که گوشی داد سریع بلند شدم نگاهی به ساعت انداختم که ساعت 7:30 صبح رو نشون میداد
از رو تخت بلند شدم و به سمت دستشویی رفتم . بعد از شستن صورتم و کارای دیگه که لظومی نمیبینم بگم اومدم بیرون .
یه تاپ یقه گرد آستین حلقه ای برداشتم و پوشیدم بعد هم یکی از شلوارکای مخصوص ورزشمو برداشتم و پوشیدم ..به رنگش توجه نکردم .موهامم بعد از برس کشیدن مهکم با کش بالای سرم بستم و به سمت پائین حرکت کردم .. از اتاق که بیرون اومدم متوجه در نیمه باز اتاق این زشته شدم
خیلی سعی کردم جلوی کنجکاویمو بگیرم ولی آخر سرم نشد و پاورچین پاورچین به سمت اتاقش رفتم .. در اتاقش به اندازه ای باز بود که میشد یه ذره تو اتاقو ببینی ..کلمو کج کردم و با کنجکاوی به داخل اتاقش سرک کشیدم ..
راستش و بخواین دلم میخواست بدونم چیکار میکنه ..کلمو که کج کرده بودم دور تا دور اتاقو با چشام گشتم و آخر سرم رو به روی پنجره پشت به من ایستاده بود ..
صداش به گوشم خورد . منم از کنجکاویه زیاد سرمو یکمی بیشر بردم تو ..دقیقا کل بدنم پشت در بود و کلم کامل داخل ..
آرتا _ سلام عزیزم ..سلام عسلم .. خوبی ؟
_..............
آرتا _ چرا گریه میکنی قربونت برم ؟
_ .......................
آرتا _ الهی آرتا قربون اون دل کوچولوت بره که هی تند تند تنگ میشه
_ ................
آرتا _ باشه عزیزم ..حتما میارم برات
_ .........................
romangram.com | @romangram_com