#دختر_بوکسور_پارت_141
آرتا _ نمیدونم گلم ..
_ ..........................
اه اه اه حالم بهم خورد .. لابد همون زنش بود بهش زنگ زده . چه قربون صدقه ای هم میرفتن ..اووققق حالم به هم خورد .. ولی خوشبحال زنش چقدر باهاش مهربون بود
نمردیم و روی مهربون این یارو رو هم دیدیم .. دلم میخواست کرم ریزی کنم و بینشون رو بهم بزنم ولی پشیمون شدم ..حوصله ی گوش دادن به این چرت و پرتا رو هم نداشتم واسه همین دیگه بیخیال گوش دادن شدم و برگشتم برم پائین .
همین که به پله ها رسیدم یهو یادم اومد که ام پی فورم و ور نداشتم .. با یه قیافه ی آویزون دوباره برگشتم و بعد از برداشتن هدفون و ام پی فورم دوباره به سمت پله ها رفتم ..
در اتاق این بشر هم که هنوز باز بود و این به معنیه این بود که طرف هنوز داره ور میزنه .. بیخیال هر دو شونه هامو انداختم بالا و به سمت پائین رفتم
بعد از رد شدن از حال یه طبق دیگه هم رفتم پائین و به سمت سالن ورزش رفتم ..پس از وارد شدن یه نگاه خسته به دستگاها و بعد هم به کیسه بکس انداختم ..
وای نه کی حوصله داره .. اوففف
دلم ر*ق*ص میخواست .. اونم ر*ق*ص میله به چه سختی اینو یاد گرفتم ..یادش بخیر که چقدر التماس بابایی کردم که بزاره برم پیش مامانی ..مامان بابام ..اونجا که بودم این ر*ق*صو یاد گرفتم .. یادش بخیر ..
نفسو آه مانند بیرون دادم و
مامانی از خیلی وقت پیش به خاطر عموم رفت لاس وگاس و الان حدود 18 سالی میشه که اونجاس ..گاهی اوقات منم میرم پیشش آخه خیلی دوسش دارم و هر چی بخوام بهم میده یعنی کلا نه تو کارش نیست ..عموم هم که یه 12 سالی از خودم بزرگتره و حدود 30 سالشه .خیلی دوسش دارم
با پا در میونیه این دو نفر تونستم به مدت 1 سال برم ر*ق*ص میله ..ولی همیشه تو تنهایی و خلوت خودم میر*ق*صم چون ر*ق*صی نیست که بشه جلو جمع انجام داد ...
هدفونم و گذاشتم رو گوشم و یکی از آهنگا مو پِلِی کردم .. اا یادش بخیر چه خاطراتی که با این آهنگ ندارم .. اونم با بهترین دوست دشمنم .. هم دوستم بود هم دشمن
بیخیال زنده کردن خاطرات شدم چون خوب میدونستم که اگه بخوام زندش کنم کل روزم و خراب کردم ..فقط گوشمو سپردم به آهنگ و درجه ی سرعت تردمیل رو زیاد کردم .. با سرعت بالایی داشتم میدوئیدم این کار عصبانیتم و کم میکنه
romangram.com | @romangram_com