#دختر_بوکسور_پارت_104
_ ولی من این کارو نمیکنم
آرتا _ پس از این درم بیرون نمیری
_ آخه به تو چه ؟
آرتا _ همین که گفتم تونستی برو بیرون
بعد هم با دو قدم بلند خودشو بهم رسوند و سینه به سینم وایساد . خیلی بهم برخورده بود خب به این چه آخه
_ به تو چه ؟ تو بابامی یا مامانم ؟ داداشمی یا دوست پسرم ؟ شوهرمی ؟ واسه چی باید به حرفت گوش بدم ..من اصلا تو رو آدم
حساب نمیکنم بعد بیام واست توضیح هم بدم
تو مدت زمانی که من داشتم داد میزدم اون فقط با یه پوزخند ولی چشای شیطون داشت نگام میکرد همین که نفس کم آوردم با
عصبانیت غرید ولی دیگه از اون چشای شیطون خبری نبود
آرتا _ من کاری ندارم که تو چی دلت میخاد و چی دلت نمیخاد .چون اصلا برام مهم نیست میفهمی ؟ و اینکه چرا دارم ازت میپرسم هم
فقط به خاطر بابات و داداشته اگه تو رو به من نسپرده بودن عمرا اگه واسم مهم بود ..در ضمن
یه دستمال از جیبش در آورد و پرت کرد تو صورتم
آرتا _ بهتره اون رژم پاک کنی .( قبل از اینکه چیزی بگم دستشو به نشونه ی اختار گرفت سمتم ) فکر تفره رفتن نباش وگرنه مجبورم به
روش خودم پاکش کنم . که فکر نکنم اونطوری بخای ..
romangram.com | @romangram_com