#دیر_آمدی_نیمه_عاشق‌_ترم_را_باد_برد_پارت_95

اگه عاقل باشم یه جوری باهاش هماهنگ میکنم واسه رفتن سر قرار کمتر مشکل داشته باشم. والله.

گوشی وحیدو بهش برگردوندم.

-بده من گوشیتو

-چرا؟

زود گرفتم قصدش چیه

-نه توروخدا

-بده یه خوشکلترشو برات میخرم.

خب معامله خوبی بود.

-از اون خوباشا.

-باشه بده

-نخری پدرتو درمیارما.

دقیقا بعد گفتن این حرف هینی گفتمو زود دستمو گذاشتم رو دهنم و به چشمایه درشت شده وحید نگاه کردم

-ببخشید

چون دستم رو دهنم بود صدام ناواضح بود ولی میشد حدس زد که چی گفتم.

-چه لات شدی اسرا

دستمو از رو دهنم برداشتم.

-ببخشید یهوویی شد.

-باشه تو فعلا بیا بغلم.

صورتمو جمع کردم.

-عه وحید مثل دوست پسرا حرف نزن.

خندید.

-چرا حرف نزنم؟

بعدش چشاشو ریز کرد.

-تو از کجا میدونی دوست پسرا اینجوری حرف میزنن؟

بدون اینکه دست و پامو گم کنم ریلکس گفتم.

-خب تو پست تلگرام واسه مسخره کردن نوشتن بعدشم غار نشین که نیستم.

زیر چشمی نگاش کردم تا حالات صورتشو ببینم.


romangram.com | @romangram_com