#دیر_آمدی_نیمه_عاشق_ترم_را_باد_برد_پارت_94
صدای شیر دراورد و دوباره به سمتم هجوم اورد که قلقلکم بده ولی وسط راه صدای گوشیش باعث شد دستاش تو هوا بمونه.
-جانم عمو؟
پس بابامه.
-بله با منه
-.....
-نه نه نگران نباشین. راستش من شارژ نداشتم بهتون خبر بدم گوشی اسرام افتاد تو اب.
-.....
-نمیدونم بخدا یهوو زدیم کنار نمیدونم کجاییم.
-.....
-چشم چشم نگران نباشین.
-.....
-خاله ؟ با اسرا؟....... چشم
گوشیو داد دستم.چیزی نگفت میدونست بلدم سوتی ندم.
-الو؟
-دختر کجایی سکته کردم.
-سلوم مامان.
-علیک سلام نباید یه خبر به ما میدادی؟
-ببخشید وحید که گفت چه اتفاقی افتاد.
-باشه مامان جان. مواظب خودت باش.
-چشم
-منظورم از مواظب حتی درمورد وحیدم صدق میکنه.
-چشم میدونم.
-درسته بابات خیلی بهش اطمینان داره ولی خب اونم یه پسره
-میدووونم مامان.... کاری نداری؟
-نه زود برگردین
-چشم
یعنی من بخوام یه قدم از خونه دور شم برم بقالی سر کوچه کلی باید گزارش رد کنم ولی اقا وحید منو از شهر دور کنه بغلم کنه بوسم کنه فلانو بهمان مشکلی نیست.
romangram.com | @romangram_com