#دیر_آمدی_نیمه_عاشق_ترم_را_باد_برد_پارت_93
-چطور نگفتی نگران میشن.
صداشو بالابرد.
-میشه فقط یه دقیقه بیخیال دنیا بشی و حواست به من باشه؟
از صداش ترسیدم. اروم و مظلوم و البته متعجب صداش زدم
-وحید؟
پشیمون از صدایی که بلند کرد واسم.
-ببخشید..... نمیدونم چمه اعصابم خورده امروز از زمینو زمان برام رسیده مثلا تولدمه ولی بدترین روز زندگیمه. توم که اصلا یادت نبود.
دستمو پشت سرش انداختم و به سمت خودم کشیدمش. سرشو گذاشت رو شونه م.
کی میگه فقط زن ها به محبت نیاز دارن فقط مردا باید تکیه گاه باشن فقط مردا باید ناز بکشن..... گاهی میشه جاشون عوض شه. گاهی مردام به تکیه گاه نیاز دارن. همیشه این ذهنیت وجود داره که مرد ستون خانواده ست که همه به مرد تکیه کردن ولی پشت پرده جایی که یه رازه بین زن و شوهر همون مرد خونه به زنش تکیه میکنه واسه اون دردل میکنه و این زنه که اونو اروم میکنه و بهش ارامش میده.
-درک میکنم.... روز تولد واقعا بدترین روز ولی قول میدم فردا بهترین روز برات باشه.
-چرا تولدم یادت نبود؟
اوهو رفت خونه اول. انگار خیلی بهش برخورده.
-کی میگه یادم نبوده؟
تو این وضعیت فقط این جمله ست که میتونه حالشو خوب کنه حتی اگه دروغ باشه.
سرشو از رو شونه م برداشت و تو چشام نگاه کرد.
از اون جایی که حسابی یاد گرفتم چه جوری با یه پسر حرف بزنم و بدونم که چی باعث میشه حرفمو باور کنن یا به حرفم گوش بدن یا.... تو چشاش زل زدم وبا اعتماد به نفس گفتم
-انتظار نداشتم ببینمت. گفتم شب میایم خونتون یا فردا.
ذوق زده گفت
-یعنی کادوم برام گرفتی
چپ چپ نگاش کردم.
-نه فقط میومدم پیشت کیک بخورم.
خندید اونقدر بلند که صداش تو محیط اکو میشد و باعث شد حواسم جمع زمان و مکان و بی خبریه مامان بابام بشه.
حتما تا الان شهرو برای پیدا کردنم شخم زدن.
-وحید دیره ها
-عیب نداره میریم خونه باغ
-برو باو خونه باغ چی بریم خونه. دور که نیست.
-نکنه میترسی بخورمت
romangram.com | @romangram_com