#دیر_آمدی_نیمه_عاشق_ترم_را_باد_برد_پارت_90
-خواهش میشه. موفق باشی خدافظ
زود از اونجا زدم بیرون و صدای خدافظی کردن اونو نشنیدم.
یکم کنار پارک قدم زدم تا بالاخره وحید رسید.
سوار شدم .
-سلوم
-علیکه سلوم
-خب
-خب
-عه خب الان کجا میریم.
-یه جایه خوب.
-وحید میدونی از سوپرایز خوشم نمیاد.
-میدونی..... ولی من خیلی خوشم میاد
-باشه خب حالا بگو کجا میری؟
-میرم به یه بدبخت بیچاره که در وضعیت بحرانی از کمبود محبت قرار داره سر بزنم.
-کی؟
انگشت شصتشو وسط سینه ش گذاشت.
-این
-چرا کمبود محبت داری پسرم؟
-کسی به فکر من نیست انگار اصلا وجود ندارم
-چرا حالا به این نتیجه رسیدی؟
رو بازوم کوبید
-زهر مار ...... امروز تولدمه مثلا
یه هینی گفتمو سعی کردم یادم بیارم امروز چندمه.
وحید شهریوری بود ولی اخه کیه شهریورو یادم نمیاد. شرمنده سرمو پایین انداختم
-ببخشید
نفس عمیقی کشید که یعنی ناراحته.
-خب ببخشید دیگه. بیا حالا با هم بریم مغازه واست کادو بگیرم.
romangram.com | @romangram_com