#دیر_آمدی_نیمه_عاشق_ترم_را_باد_برد_پارت_89
سرمو بلند کردم که از پندار معذرت بخوام و برم یه گوشه با تلفن حرف بزنم
پندار ولی زود سرشو عقب کشید......... با اینکه تابلو بود دو ساعته کله ش رو گوشی منه ولی چیزی نگفتم.
رفتم یه گوشه و تلفنو جواب دادم.
-الو؟
-الو سلام کفش دوزک خانوم
لبخند گشادی رو لبم نشست
-چه طوری؟ چی شد یاد ما افتادی؟
- نه که تو خیلی به یادمی
-من به یادت بودم
-اره میبینم چه طور پشت سر هم به گوشیم زنگ میزدی.
صدای خنده م تو سالن خالی پیچید
-خب باشه چی شده؟ امشب ما میایم خونه شما یا شما میاین خونه ما؟
-کجایی بیام دنبالت؟
-بیا جلو پارک شهر
-اوکی خودتو گم و گور نکنی الان میام.
-باشه باو کنار خیابون اصلی وایمیستم.
-دوست دارم
-دوست دارم
دستمو جلو دهنم گرفتمو خندیدم.
بچه که بودیم باهم قرار گذاشته بودیم به جایه خدافظی به هم بگیم دوست دارم.
ایده من بود حالا بعضی وقتا میگیم بعضی وقتام یا یادمون میره یا حوصله نداریم یا به هر دلیل دیگه ای به زبون نمیاریمش.
سرمو از رو گوشی بلند کردم.
-من برم دیگه
اخم کرده بود. خب به درک........ مگه کیه.
عمرا تفهیمش کنم یا براش توضیح بدم داره اشتباه فکر میکنه....... اصلا برام مهم نیست.
بی تفاوت گفت
-ممنون واسه کمکت
romangram.com | @romangram_com