#دیر_آمدی_نیمه_عاشق_ترم_را_باد_برد_پارت_91
-نمیخوام.
-ای بابا. بیا بریم دیگه......... لطفا.
-گفتم نمیخوام.
-حالا کجا میری خب؟
از ایینه ماشین به صندلی پشت نگاه کرد.
-یه جا که بتونیم اینا رو سر به نیست کنیم.
به سرعت برگشتم عقب که ببینم چی اون پشته.
با دیدن یه نایلون بزرگ خوراکی که فقط نارنجیه پفکش معلوم بود جیغ وار گفتم.
-میدونستی چقدر دوست دارم؟
-چقدر؟
دستامو از هم باز کردمو مثل بچه کوچولوها گفتم.
-اییینقد
تا رسیدن به مقصد حرف خاصی نزدیم.
فکر میکردم میریم یه رستورانی چیزی خارج شهر ولی وقتی تو یه برهوت اباد نگه داشت گفتم.
-اینجا؟
-اره
شونمو بیخیال انداختم بالا و از ماشین پیاده شدم.
وحیدم از پشت ماشین نایلونو دراورد و منو که هنوز منظره رو نگام میکردم و پایین نرفته بودم هل داد.
-روانی میفتم.
-بهتر. دیگه واسه من کادو نمیگیری؟
-بخدا اصلا تو فکرم نبود.
-ولی اگه تولد تو بود من هیچوقت فراموش نمیکردم.
-خب تولد من مرداده من از خرداد مرتبا روز تولدمو یاداوری میکنم.
-واسه اشتباهت دلیل نیار
-باشه
رومو به سمت مخالفش برگردوندمو لبامو غنچه کردم.
-اخمو
romangram.com | @romangram_com