#دیر_آمدی_نیمه_عاشق_ترم_را_باد_برد_پارت_186
-پایه یه یه والیبال حسابی هستی پسرم.
دستشو جلو دهنش گرفتو اروم خندید.
-بله مادرم.
بلند شدم و دست همو گرفتیم و تا زمین والیبال با هم لی لی کردیم.
بیخیال تموم نگاه ها شده بودمو فقط با پسرم خوش میگذروندم. صدای خنده ارتام تو پارک پیچیده شده بود و من از خنده ش سرحال میشدم.
یه بار وحید بهم گفت که بدنش با بوس کار میکنه ولی حالا میگم که بدن من با خنده های پسرم کار میکنه.
به زمین والیبال که رسیدیدم توپو از تو کوله پشتی دراوردمو باهاش بازی کردیم.
اولاش توپ زیاد از دستمون در میرفت ولی بعد از کمی حسابی یاد گرفت و پا به پام بازی میکرد.
چند تا از ادمای اونجا اومدنو به بازیمون نگاه میکردن. اخرشم بهمون ملحق شدنو باهامون مشغول بازی شدن.
تصور کنید یه عده ادم تپل مپلو مسن میدویدن تا به توپ برسن.
شکار صحنه که میگفتن این بودا یه عکسی فیلمی چیزی نگرفتم حیف شد......
عینهوو پنگوئن میدویدن انقد خوشکل بودن......... گرده گرد هاا............
صدای خنده هامون تموم پارکو پر کرده بود.
بعد از مدتی بازی کردنو دویدن و حسابی خودمونو خسته کردن بالاخره رضایت دادیمو وسایلمونو جمع کردیمو نخود نخود هر که رود به سوی خود.
ماشینو به پارکینگ بردمو با هم پیاده روی کردیم. تقریبا همه بازارو گشتیم. وقتی خسته شدیم ساعتو نگاه کرد.
وقت نهار بود.
-چی بخوریم ارتام واسه نهار؟
- پیتزا....... پیتزا
بعد از کمی تعلل گفت
-میشه اسنکم بخوریم
خودمم عاشق اسنک بودم.
-میشه
دوباره شروع کرد به بالا و پایین پریدن. عادتشه وقتی خوشحال میشه شروع میکنه به رقصیدن.
به سمت کافی بامیب رفتم.
روی یه میز نشستیمو سفارش غذا دادیم گفتیم یکم نوشیدنیم برامون بیارن تا غذا اماده میشه.
خوردیمو خوردیمو خوردیم تا بالاخره پیتزا اماده شد........ نامردا فکر کنم میدونستم همش سفارش میدیم پیتزا رو دیر اوردن تا کلی سفارش چیز های مختلفو بدیم. ولی کاریش نمیشه کرد امروز روز پسر کوچولومه.......... هر چی اون بگه همون میشه.
یه عالمه سس مالیش کردیمو با ولع مشغول خوردن شدیم........... باورم نمیشد بعد ازاون همه چیزی که خوردیم هنوز جا برای پیتزا داشته باشیم ولی با انرژی مشغول خوردن بودیم. فکر کنم خیلی خسته و گشنه بودیم.
romangram.com | @romangram_com