#دیر_آمدی_نیمه_عاشق‌_ترم_را_باد_برد_پارت_163

-امم

صداش گرفته بودو یه باره منو یاد صدای پندار انداخت. اعصابم خورد شد. از بس بهش فکر کردم دارم بچه مو با اون مقایسه میکنم.

نباید بهش فکر کنم این درست نیست.......... اصلا درست نیست..........

-پاشو بریم بیرون.

با ذوق دستاشو به هم کوبید و گفت

-پارک؟

-نه........میدونم.

خنده بلندی سر داد و گفت

-نه یا نمیدونم؟

شونه هام پایین افتاد و بی حوصله گفتم.

-نمیدونم.

صورتمو بوسید و درست مثل وحید دستشو رو موهام کشیدو گفت.

-عشق من چرا ناراحته؟

به صورتش زل زدم. یکی یه دونه من چقدر بزرگ شده.

-ناراحت نیستم.

-عشق من میدونه ناراحتیش قلبمو به درد میاره.

وروجک نیم وجبی مثل ضبط صوت حرفامونو ثبت و ضبط کرده و حالا داره واسم تکرار میکنه.

دستای کوچیکشو رو گونه م کشید .

دلم تنگ بود تنگ تر شد......... حس تنهاییم بیشتر شد.......... حس بی پناهیم شکوفه کرد.......

اروم اروم قطره های اشک از چشام ریختن. ارتام شکه شد و زود دستشو عقب برد. دستشو اورد جلو وقتی قطره های اشکمو لمس کرد و فهمید واقعین اونم زد زیر گریه.

تو این زمان اصلا حسو حال ناز کشیدن ارتامو نداشتم رومو برگردوندم و تاق باز رو تخت دراز کشیدم و اشک ریختم.

اشک های من بی صدا بود ولی صدای گریه ارتام هرچند که به نسبت بچه های دیگه ارومتر بود ولی تو این سکوت خونه راحت شنیده میشد.

در باز شدو سروه خانوم اومد تو.

-چیشده؟

هیچکدوم جوابشو ندادیم. من تو این برهه زمانی فقط میخواستم تنها باشم. بدون حضور هیچکس حتی ارتام.

-اسرا دخترم؟ چرا گریه میکنی ؟

ارتامو بغل کرده بود و سعی میکرد گریه شو بند بیاره.


romangram.com | @romangram_com