#دیر_آمدی_نیمه_عاشق_ترم_را_باد_برد_پارت_162
خواستم از جام بلند شم وکشف کنم که این مرد غریبه کیه ولی وقتی دیدم مرد پسرمو رو تاب گذاشت بی حرکت سر جام موندم تا ببینم هدفش از اینکارا چیه.....
مرد تابو دور زد و پشت سر ارتام قرار گرفت. سرش پایین بود و شروع کرد به هل دادن تاب.
به محض بالا اوردن سرش رو تموم تنم عرق سرد نشست.
باورم نمیشد اون پندار بود.
اون..... اون رو چشمای پسر منو بوسید..... چشمهایی که دقیقا شبیه چشم های منه.
تموم وجودم پر شد از محبت پندار.
یعنی ازم متنفر نیست؟....... یعنی هنوزم اون چشمهارو دوست داره؟
بعد از چند دقیقه هل دادن ارتامو از تاب پیاده کرد و ارتامم دوان دوان به سمت وسیله بازی بعدی رفت.
از ترس اینکه یه وقت چرخش نگاه پندار رو من نیفته زود سرمو برگردوندم.
دست هام بخاطر استرس و شکی که بهم وارد شد میلرزید.
اون پندار بود..... باورم نمیشد.
دوباره رومو به سمتش برگردوندم دست دختر کوچولویی رو تو دستش گرفته بود و از محوطه وسایل بازی دور میشد.
دور شدنش از زمین بازی مصادف بود با نزدیک شدنش به جاییکه من نشستم.
خیلی خوب میتونستم صورتشو ببینم.
به دختر بچه کنارش نگاه کردم. مطمئنن سنش بیشتر از ارتام بود ولی انگار به بیشتر از شش سال میخورد.
وقتی شباهتش با پندارو دیدم کور سوی امید تو دلم خاموش شد و مطمئن شدم که اون دختر خودشه.
پس مادرش کجاست؟ دوست داشتم مادر اون بچه و همسر پندارو ببینم ولی مقدور نبود چون باید سرمو پایین مینداختم تا وقتی که از کنارم رد میشه منو نبینه و مطمئنن جرئت دوباره بالا اوردن سرمو وقتی پیدا میکنم که اونا حسابی دور شده باشن.
دلم گرفت.......... واسه یه لحظه ارزو کردم کاش همسر پندار بودم ولی خیلی زود از حرفم شرمگین شدمو به جاش ارزو کردم وحید چیزیش نمیشد تا زندگیه منم اینجوری بهم نریزه.
بعد از اون روز من به نسبت گوشه گیر تر شدم.
از اینکه پندار خوشحال بود خوشحال بودم تنها چیزی که تموم دلو وجودمو شخم میزد بوسه ش رو چشمایه پسرم بود.
این یعنی هنوز منو فراموش نکرده..........
و این برای قلب بی قرار من اصلا چیز خوبی نبود.
کاش ازم بدش بیاد.......... کاش ازم متنفر باشه این محبتش حالمو بد میکنه. محبتشو دوست ندارم.
خوش تیپ و جذاب شده بود. من بیست و شش سالمه و اون باید حالا بیست و نه سالش باشه.
رو تخت قدیمیه وحید و تخت فعلی منو ارتام دراز کشیده بودم که ارتام تکون خورد و فهمیدم بیدار شده.
موهاشو از جلو صورتش کنار شدم.
-بیدار شدی عشقم؟
romangram.com | @romangram_com