#دیر_آمدی_نیمه_عاشق‌_ترم_را_باد_برد_پارت_138

-هیچی

-پس چرا گریه میکنی عشقه زندگیه من.

نالیدم.

-پندار؟

-جانه دله پندار؟ چی شده؟

و جواب من فقط گریه بود.

بغلش کردم و بوش کردم عمیق نفس کشیدم. میخواستم بوشو ذخیره کنم.

میدونستم این بو بعدا دمار از روزگارم در میاره ولی بوش کردم.

دستمو رو تک تک اجزا صورتش کشیدم. همشو لمس کردم. باید یه تصویر واضح ازش یادم بمونه.

یادم افتاد من ازش عکس ندارم. باید یه عکس ازش بگیرم.

خواستم ببوسمش خواستم اون اولین نفر باشه که منو بوسیده ولی ممانعت کرد وقتی داشت برام میگفت که میخواد اولین بار بعد از محرم شدنمون باشه من چشمامو بسته بودمو زار میزدم........ تو خودم زار میزدم بخاطر این همه پاکی تو وجود این پسر.

کی گفته فرشته ها زنن......... مرد جلو من از هزاران هزار فرشته سر تره.

-پندار دوست دارم.

-باشه دختر فهمیدم. چرا اینجوری میکنی دارم میترسم.

رو پیشونیشو بوسیدم. میخواستم بوسه بارانش کنم ولی نمیشد. وگرنه نمیذاشت برم. میفهمید حتما یه خبری هست.

با صدایی که بخاطر گریه گرفته بود گفتم.

-بیا با هم عکس بندازیم منو تو باهم عکس نداریم اصلا.

-راست میگیا

و من عاشقانه ترین سلفی جهانو گرفتم. پشت سر هم دکمه عکس برداریو میزدم. انقدر پشت سر هم که تک تک حرکاتمون توش بود. مثل یه فیلم کوتاه.

چند تاشو براش فرستادم. تو یکیشون برای هم زبون دراوردیم. این عکس ها بعدا منو میکشه میدونم........

رو چشمامو بوسید.

-دیگه نمیخوام هیچوقت گریه کنی.

-گریه خوشحالیه.

-یعنی انقد منتظرم بودی.

جوابی براش نداشتم. منو کشید سمت خودشو محکم بغلم کرد.

-قربونت برم ببخشید زودتر اقدام نکردم.

چیزی واسه گفتن نداشتم. دستشو که رو صورتم کشیده میشدو بوسه زدم.


romangram.com | @romangram_com