#دیر_آمدی_نیمه_عاشق_ترم_را_باد_برد_پارت_139
بعد از بابام این اولین مردیه که دستشو بوسه میزنم.
دوره افشین به سر اومد. حالا این پنداره که تو خیلی چیزا شده اولینه من.
منو رسوند خونه و من از تموم ساعت های دنیا متنفر شدم.چرا انقدر زود تموم شد......... چرا.........؟
فردا شب خانواده شبستری خونه ما بودن. چون منو وحید قبلا همو دیده بودیم اومدن تا قرارارو بزارن.
با وحید رفتیم تو اتاق من.
چقدر ازش خجالت میکشیدم.
براش شرط گذاشتم که باید حتما بریم خارج زندگی کنیم. گفتم نباید هیچکس از این شرطم با خبر شه. میدونستم خانواده م اجازه نمیدن ولی وقتی زن وحید بشم دیگه اجازه م دست اونه.
رفتنم به نفع همه بود همه....... هم پندار هم وحید و هم دلم.
با اینکه وحید حسابی تعجب کرده بود ولی سوالی نکردو شرطمو قبول کرد و قرار شد این موضوع بینمون مسکوت بمونه.
***************************
امروز روز عروسیمه. دوماهه از پندار خبر ندارم. دارم میمیرم. بازم....... بازم مردم ولی این دفعه خودم خودمو کشتم.
انقدر داغونم که هرکی بهم تبریک میگه گریه میکنم.
همه فکر میکنن بخاطر مامانمو دوری از اونه ولی هیچکس نمیدونه تو دلم چی میگذره.
نه ایلا و نه هیچکس دیگه دلیل کارامو نمیدونن.
بهش گفتم شماره پندارو تو بلک لیستش بزاره. به هیچ عنوان جوابشو نده و از من براش نگه.
سیم کارتمو شکستم. هیچوقت شماره پندارو حفظ نکردمو خوشحالم از این موضوع.
من دیگه دارم زن یکی دیگه میشم باید با گذشته م خدافظی کنم.
امروز با وحید عقد میکنم و بعدشم تو تالار جشن میگیریم و واسه سه روز بعد ازدواجمون بلیط داریم تا بریم اونور.
همه چی طبق نقشه پیش میره. دختر خاله م که ارایشگره موهامو درست کرد و کارش افرین که نه صد افرین داره.
موهامو رنگ کردم . مدل ابروهامو عوض کردم. میخواستم اسرای قبلو حذف کنم و یه اسرای دیگه درست کنم.
اسرای پندار مرد..... من حالا فقط مال وحیدم............. وحید شوهرم و تنها مرد باقی مونده تو زندگیم.
وقتی وحید اومد دنبالم قلبم درد میکرد حتی وقتی در ماشینو برام باز کرد. یاد وقتی افتادم پندار در ماشینو برام باز کردو خودش جلو درواستاد. یاد ژستش افتادم و یاد خودش و چه یاداوریه دردناکی.
به سمت اتیله رفتیمو بعد از گرفتن یه عالمه عکس که مطمئنم هیچکدومشون حتی نصف عکس زبون درازیه منو پندار خوشکل نشد به سمت خونه وحید اینا رفتیم.
وقتی رسیدیم به سمت یکی از اتاق ها رفتیم که اخوند اونجا منتظر بود تا عقدمون کنه و به هم محرم بشیم.
دیشب تا صبح گریه کردم. با خودم اتمام حجت کردم که پندار تموم شد دیگه پنداری نمونده.
حالا من زن وحید میشم و اون میشه تنها مرد زندگیم.
من حق ندارم زن وحید باشمو به پندار فکر کنم این کار از خیانتم کثیف تره.
romangram.com | @romangram_com